گزارش جلسه 225 دوره آموزشی نظام شناسی

1931397/11/24
گزارش جلسه 225 دوره آموزشی نظام شناسی

موضوع: تفاوت علم اسلامی با علم غربی / عناوین: شاخص و عیارهای علم از نگاه غرب - شاخص و عیارهای علم از نگاه اسلام - نگاه به کل خلقت - زمان پیدایش تفاوت علم اسلامی با علمی غربی - خصوصیات یهود - تلاش یهود برای وارد کردن نسل پیامبران در نسل خویش -عهدشکنی یهود - میزان آموزش علم توسط یهود - چگونگی هدایت دانشگاه ها و مراکز علمی توسط یهود - ناتوانی یهود در فهم علم آیه، علل اختلاف آنها با ائمه اطهار(ع)و به شهادت رساندن آنها

بسم الله الرحمن ارحیم

 

بحث بر سر حق و باطل بود، که گفته شد علم و فلسفه علم در قرآن فرق می کند با آنچه که الان در غرب مطرح است. همین الان هم در دانشگاه ها و مدارس ما دارد تدیس می شود.

شاخص و عیارهای علم و فلسفه آن در نگاه غرب

آنچه که الان دارد تدریس می شود بنام علم و فلسفه علم چندتا نشانی دارد:

- بررسی صورت ظاهری

" يَعْلَمُونَ ظاهِراً مِنَ الْحَياةِ الدُّنْيا" [1]صورت ظاهری از آنچه که علم هست، قابلیت طرح و بررسی دارد. اینها از شاخصه های علوم جدید است که البته قرآن هم رد نکرده و می فرماید"أَ فَلا يَنْظُرُونَ إِلَى الْإِبِلِ كَيْفَ خُلِقَت"[2]" أَ فَلا يَنْظُرُونَ إِلَى الْإِبِلِ كَيْفَ خُلِقَت"[3] " "وَ إِلَى الْجِبالِ كَيْفَ نُصِبَت"[4]"وَ إِلَى الْجِبالِ كَيْفَ نُصِبَت"[5]می فرماید نگاه کنید و ببینید که چطوری اینها را ما خلق کرده و نصب کردیم. کوهها، زمین، دریاها را چطوری خلق کردیم. یعنی اگر کسی آمد و اطلاعات را مانند موریس مترلینگ از زنبور و مورچه داد، حرف بدی نزده و نباید اعدامش کرد ، نباید تفتیش عقاید کرد و گفت چرا حرف زدی. در روانشناسی اولین بحثی که می کنند این است که آن دانشمندی که گفت دندان اسب را بشمارید، بیرون کردند از مرکز تحقیقاتی. چون گفتند کار خیلی بدی کردی که گفتی، مگر دندان اسب را می شود شمرد. موجودات عالم را می شود همه را بررسی کرد مثل دندان اسب. همه چیز در اختیار است، همه چیز اجباری است، همه چیز عملی است و قابلیت بررسی دارد. این از نگاه علوم جدید که در برابر علوم کلیسایی خودش انقلاب خیلی بزرگی بود که ایستاده و می گوید نباید خیالاتی شوید و بحث های ذهنی بدرد نمی خورد. بروید سراغ عمل و عمل را نگاه کنید، و با عمل ثابت کنید که اسب چندتا دندان دارد، انسان ، حیوان و همه چیز را اینگونه بررسی کنید. هنوز هم این فلسفه بر علوم جدید کاملاً مسلط است و همه هم قبولش دارند و بر این اساس دارند حکم می کنند. می گویند مگر نگفتید که هرچه می بینیم، می شنویم، می فهمیم همان هاست دیگه پوزیویتیسم یعنی همین.

- مفهوم پوزیویتیسم و جایگاه آن در علوم جدید

پوزیویتیسم یعنی بررسی عملی. یعنی در عمل شما ثابت می کنید که انسان چندتا دندان دارد، چه ویژگی ها و توانایی هایی دارد و درون و بیرون این انسان چه خبر است. این پوزیویتیسم آنچنان بر جهان و علوم غربی مسلط شد که دانش غربی بدون پوزیویتیسم یعنی بی دانش. اینقدر دانش غربی اسیر پوزیویتیسم شد که هر چیزی نشود آزمایش و تجربه نمود از دیدگاه پوزیویتیسم علم نیست و از علم بودن خارج است.

- جایگاه استدلال ذهنی در علوم جدید

 که کانت کلی زحمت کشید و گفت بعضی چیزها را نمی شود آزمایش کرد ولی هست. مانند اطلاعات ریاضی، اطلاعات ریاضی را که نمی شود آزمایش کرد. اطلاعات راجع به کهکشان و بسیاری از محاسبات و معادلات را مگر می شود تجربه کرد. بدین وسیله اطلاعات علمی را اضافه کرد، گسترش داد و گفت علومی را که نمی شود آورد در چنگ و آزمایش کرد ولی کاملا اثبات می شود آنها هم قبول است. از آن زمان به بعد علوم جدید را قبول دارد به علاوه تجربیات و آنچه که می بیند. یعنی علوم جدید را قبول دارد به اضافه پوزیویتیسم. ولی بقیه چیزهایی که نمی شود نه با پوزیویتیسم و تجربه اثبات کرد، نه با مناظره و مباحثه ،علم نیست.  کانت تا اینجا خوب آمده بود اما اشتباهش آنجا بود که گفت مثل عقاید اسلامی. عقاید اسلامی غیر از آنکه نمی شود حالا اثبات کرد، اصلاً وجود ندارد. ملائک را نه می شود اثبات کرد و اصلا نمی توان ملائک را آورد جلو و وجودشان را بدست آورد.

علوم جدید مساوی است با آنچه که با آزمایش می شود بدست آورد و آنچه که بدون آزمایش بدست می آید ولی با برهان و استدلال می شود اثبات کرد. این می شود علوم واقعی که بر این اساس این علوم بر همه عالم مسلط شد و الان هم مسلط است. همین الان در دانشگاه یک ذره صحبت های غیر از این دو، یعنی غیر از پوزیویتیسم و غیر از آنچه که بشود اثبات نمود، هو کرده و بیرون می کنند از سالن. که چرت و پرت نگو، ما فقط به چیزهایی معتقدیم که بشود اثبات کرد یا بشود تجربه کرد. پوزیویتیسم یعنی تجربیات، آنچه که با تجربه بشود اثبات کرد. بقیه علوم را هم که یا با آزمایش و یا برهان می شود اثبات کرد آنها هم جزو علم است. این فرهنگ بر تمام جهان مسلط است. حالا گرچه دانشمندان مختلفی هستند مانند پوپر، هایدگر، گادامر و ...اگر حرف هایشان قابل اثبات باشد اینها هم جزو علم بوده و اگر قابل اثبات نباشد اینها هم جزو علم نیستد.

این وضع علوم غربی است که در شرق هم همین است. هم ابطال پذیری هست و هم پوپر سلطنت می کند و هم هایدگر. هم آزمایش ها سلطنت می کنند و هم علوم تجربی، وغیر از را هم قبول ندارند.

" يَعْلَمُونَ ظاهِراً مِنَ الْحَياةِ الدُّنْيا " آنچه که قرآن درست عکس اینها فرموده است.فرموده مشکل اینها این است که آنچه که ظاهرا می بینند، می فهمند، می شنوند و اثبات می کنند،این را قبول دارند. اما غیر از چیزهایی که می بینند و می شنوند و قبول دارند خیلی چیزهای دیگری در این عالم هست. چرا آن را قبول ندارند و شروع می کند به حرف های خود را زدن.

الان متاسفانه این دانشگاه های ما حتی از امام صادق و شهید مطهری، در فلسفه علم همان حرف پوپر و گادامر و غیره را دارند می زنند. یعنی هر علمی که با تجربه و آزمایش اثبات شود، و ابطال پذیری را هم قبول داشته باشد و از شاخص هایش باشد این علم است. علمی که ابطال پذیری را قبول نکند علم نیست. علمی که قابل آزمایش نباشد، علم نیست. این را کشورها و دانشگاه های اسلامی هم همین حرف را می زنند. یک بسم الله الرحمن الرحیم و یک آیه الکرسی هم سرش گذاشتند و گرنه همان حرفها را می زنند.

عیار و شاخص علم از نگاه اسلام

خود اسلام از روی قرآن می فرماید" ذلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَق "[6] اصل حرف اسلام براساس حق و باطل است. عیار درست یا غلط بودن حق و باطل است. عیار علوم غربی یکی درست و غلط بودن است، یکی شاخص های ابطال پذیر بودن است. و یکی قابلیت آزمایش بودن است.

عیار علوم اسلامی یا حق است یا باطل . یا براساس حق حرف بزنید یا براساس باطل. که متاسفانه اصلا حق و باطل الان جزو اخلاقیات شمرده شده است. مسلمانان ما عوض شدیم و این رفتار اسلام نیست. اما الان هم دانشگاه اسلامی امام صادق و هم دانشگاه شهید مطهری، همه جا الان عیار حق و باطل اصلا مطرح نیست و می گویند حق و باطل جزو اخلاقیات است. وقتی می پرسی نشانه علمی بودن چیست؟ می گوید همین هایی که الان در جهان هست. یکی ابطال پذیری است که باید با برهان اثبات کرد. بعد هم اثبات کنی که این امکان بطلانش هست و هر وقت احتمال بطلان اش مطرح شد، خود من طرح کردم ولی باید برود کنار. این حرف حتی اسلامی ها شده، درحالیکه اینها نشانی های غرب است. علم از نگاه غرب یعنی هر مطلبی که اثبات شود و بعد هم ابطال پذیری اش اثبات شود.

در اسلام علم اثبات هر مطلبی است که با عیار حق و باطل اولا شناسایی شود، ببینیم حق است و اگر حق بود اثباتش نماییم و اگر اثبات کردیم، حالا بیاییم بگوییم این علمی که با حق اثبات کردیم دیگر قابلیت بطلان ندارد. حق وقتی اثبات شد دیگر بطلان نمی پذیرد. شاخص علم حق و اسلامی این است که با حق مقایسه شود و حق آن را تایید کند و این ماندگار شود تا روز قیامت. و هر باطلی" لا يَأْتيهِ الْباطِلُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ لا مِنْ خَلْفِهِ "[7]هیچ باطلی نتواند درونش وارد شود. ظلم بد است تا روز قیامت، و هیچ وقت ظلم خوب در نمی آید. گناه بد است، هیچ وقت خوب در نمی آید. بخشش و سخاوت خوب است، سجایای اخلاقی ارزشمند خوب است و هیچ وقت هم قابلیت بطان ندارد. تمام چیزهایی که اسلام گفته نشانی اش این است که 1.همان اول با حق سنجیده می شود و بوسیله حق مهر تایید می خورد. 2. همه آنچه که بوسیله حق مهر تایید خورد دیگر قابلیت بطلان ندارد و ماندگار می شود تا روز قیامت. این نشانی علم حق و اسلامی است.

پس تفاوت علم اسلام با علم غربی این است که علم غربی می گوید قابلیت بطلان دارد و ابطال پذیر است ولی علم اسلامی ابطال پذیر نیست.

 نگاه به کل خلقت

این حرفها یک جا می بینیم با حرفهایی که غرب می زند تعارض دارد. چرا اینها می گویند هرچیزی که قابلیت اثبات داشته باشد قابلیت بطلان هم دارد. به چه دلیل این را می گویند؟از اینجا شروع می شود که نگاه اینها به خلقت، چون کل خلقت در حال تغییر و تغیر است. آزمایش های علمی هم همینطور است، همه براهین علمی هم همینطور است و اینها دوام ندارد از نگاه غرب. اما ما می گوییم از اول اشتباه فهمیدید. چرا چیزی را که می خواهید اثبات کنید با درست و غلط اثبات می کنید. با حق و باطل اثبات کنید. اگر با حق و باطل اثبات کردید دیگر مشکلی پیدا نمی کنید. حق همیشه حق است الی یوم القیامه، باطل هم همیشه باطل است الی یوم القیامه. ولذا باطل هیچ وقت رو نمی آید و هیچ وقت هم اصلاح نمی شود. حق هم هیچ وقت پاک نمی شود. غرب را گفتیم شما این حرفها را از کجا آوردید؟چرا می گویید هرچیزی را که اثبات می کنیم قابلیت بطلان را هم دارد؟می گویند از روی خلقت. خلقت عالم در حال تغییر و تبدل است و چون در حال تغییر و تبدل است پس همه قوانین اش هم قابلیت تغییر و تبدل دارد. اسلام شما چرا می گویید همه چیز حق است و هیچ وقت هم تغییر نمی کند؟و ثابت است؟ می گوید چون ریشه حق به حق متعال برمی گردد و حق متعال اصلا قابلیت تغییر ندارد، همه چیزش ثابت بوده و هیچ چیزش تغییرپذیر نیست الی یوم القیامه. چون ریشه اش به خالق متعال برمی گردد. پس دو نگاه به کل خلقت شد، یک نگاه به اینکه هستی قابلیت تغییر دارد و یک نگاه دیگر آن است که هستی چون وصل است به حقیقت حقایق عالم، متکی می شود به ملکوت. ملکوت هم ثابت بوده و قابل تغییر نیست.

زمان پیدایش تفاوت علم اسلامی با علمی غربی

این دعوا جدید نیست و کاملا قدیمی است. وتا جایی که ما تاریخچه آن را داریم از زمان یهود شروع شده است. حالا چه یهود قبل از حضرت موسی(ع) و چه یهود بعد ار حضرت موسی(ع). به هرصورت از یهود شروع شده است.

خصوصیات یهود

این یهود چه کسانی هستند و چرا؟ می فرماید: یهود چندتا خصلت داشتند، یکی خصلت تکبر. به شدت فکر می کردند که خودشان برترین موجود عالم اند. یک کتابی است بنام تلمود که این تلمود شرایع کتاب تورات است.  شریعت و احکام کتاب تورات ، حلال و حرام کتاب تورات در این تلمود است. این تلمود بلا تشبیه شبیه به کتاب مفاتیح الجنان است برای اهل یهود، خیلی مقدس است. در این تلمود یک حرفهایی زده، که اگر کسی از خود قوم یهود به غیر یهود این تلمود را آموزش دهد، هم خودش را باید کشت و هم یادگیرنده را باید کشت. لذا به شدت در پنهان کردن تلمود استادند، و آنچه که از تلمود الان در جمع افراد هست یک برداشت های شخصی است. خود متن تلمود نه تنها در دسترس عموم قرار داده نمی شود حتی حرام است یاد دادن و یاد گرفتن اش. حالا چه چیزی دارد که اینقدر ناجور است؟در این تلمود نوشته همه انسانها خادمان که صریح آن می شود بردگان، خادمان یهود هستند. همه باید در خدمت یهود باشند و همه مال و اموال شان، زن و بچه شان، ناموس شان همه در اختیار یهود باشند. اینجور احکام وحشتناک دارد، و اینجور اطلاعات مربوط به یهود  در آن تلمود چون شرایع و رساله شان است، احکام شرعی شان است، کتابی است بسیار قدیمی یعنی از روز اولی که کتاب تورات نوشته شد ، از آنجا علمای یهود شروع کردند تلمود را نوشتن. دراین تلمود می گوید تنها یهودیان انسان اند، حکم انسان و انسانیت تنها برای یهودیان است. و هرکسی غیر از یهودیان اصلا انسان نیستند که راجع به ناموس، اموال و خلقت شان بیاییم حرف بزنیم. همه چیز آنها در اختیار یهود است و یهود آزاد است به زن و بچه شون، به اموال و همه چیزشان تجاوز کند و هرکاری دلش خواست می تواند بکند. این نگاه تلمود است. تلمود دوبخش دارد، این تلمود سیزده، چهارده جلد است. یک بخشی از آن نامش میشینا است و یک بخش دیگر نامش گمارا است. که در این میشینا و گمارا احکام فقهی آمده است. همینی که می گوید باید کشت، برده هستند. آموزش تلمود برای غیر یهودی مجازاتش مرگ است، چه شاگرد باشد و چه معلمش باشد. شما یهودیان انسان هستید و بقیه جنتیل اند. جنتیل یعنی آدم نیستند و احکام انسانها بر بقیه صادر نیست. شما می توانید کسانی را که آدم نیستند بکشید، تجاوز کنید، دراختیار بگیرید. هرکاری می خواهید می توانید انجام دهید. یک جنتیل که تورات را بخواند و یا یک یهودی که به او کمک کند باید هردو کشته شوند. اینها برداشت نیست و متن هستند، از تو متن میشینا و گمارا درآورده ام. برای همین یهودی ها به شدت پنهان می کنند. اولا در اختیار آدم های معمولی شان نیست، ثانیا اگر طرف خودش دست اش به همه منابع برسد او می داند که این منابع وجود داشته و اینها در آن منابع هست.

تلاش یهود برای وارد کردن نسل پیامبران در نسل خویش

این حرف را می آوریم در دانشگاه که ببینیم وقتی این حرفها را در دانشگاه آوردند، چطوری است و چکار کردند؟اینها هرچه گذشته، گذشته. اما ما می خواهیم هرچه را که اجرا شده است را بگوییم از زمان هاشم. حضرت محمد (ص) نام پدرش عبدالله بوده و پدر بزرگش عبدالمطلب نام داشت، و نام پدربزرگ شان هاشم بود. اینها در کتب خودشان شنیده بودند که اولا رسول خدا از نسل رسول خداست. اینها می گشتند، می دانستند که پیامبر اسلام، حضرت محمد ابن عبدالله (ص)  از نسل این هاشم است. اینها می گشتند بیینند که چکار کنند که پیغمبر اسلام از نسل یهود شود، برای همین هاشم را برایش از دختران یهود فراهم کردند که اینها ازدواج کنند و رسول خدا از نسل یهود شود. اتفاقا تا قبل از عروسی شان، هاشم در بین قبیله ای که خیلی معاملات تجاری داشتند و به هاشم خیلی علاقه داشتند، دخترشان را می دهند. که این دختر شد عروس آن قبیله. فردا صبح هاشم در مکه بود ولی اینها دیدند که هاشم گفت من یک زن دیگری گرفتم زمانی که می خواستند دختر به او بدهند. اینها خیلی ناراحت شدند و تصمیم گرفتند کاری کنند که هاشم کشته شود ولی اول با یک دختری که خودمان تعیین کردیم ازدواج کند و بعد کشته شود و از نسل آن کشته شده شروع می کنیم. این کار را کردند ولی دوباره داستان هاشم سر عبدالمطلب تکرار شد. یعنی باز قبل از آنکه پدر کشته شود با یک دختری از دختران اصیل عرب ازدواج کرده بود که فردا گفت بله من ازدواج کردم، او را هم مسموم اش کردند. دوباره نشد آن فرزندی که می خواستند از نسل خودشان بشود. لذا گفتند صبر می کنیم این که بزرگ شد از نسل این. همین داستان تکرار شد تا رسید به عبدالله پدر رسول خدا(ص)و باز نتوانستند از دختری که خودشان تعیین کرده بودندفرزند دربیاورند. تا رسید به عبدالله که همان بلا سر ایشان هم آمد و عبدالله با یک دختر دیگری از دختران اصیل عرب ازدواج کرد و خبر به اینها رسید که عبدالله هم ازدواج کرده و ایشان را هم کشتند.  ماجرا شرح مفصل اش هست در زندگی اجداد مطهر رسول خدا(ص)که چگونه یهود می خواست پدر پیغمبر از یهود باشد ولی نمی شد تا رسید به عبدالله. عبدالله را هم شهید کردند و حضرت محمد(ص) از آن نسل بدنیا آمد. اینها در پی این بودند که این بچه را گیر آورده و هر طور شده بزرگ کنند و به او دختر دهند. و دختر از نسل این فرزند بدنیا بیاورد که از یهود باشد. خیلی زحمت کشیدند اما دو اتفاق افتاد. یکی این بچه را سپرده بودند به قبایل عرب که آنها بزرگ کنند، که آنجا ذکر می کنند خاندان قریش این بچه را فرستادن در قبایل عرب برای اینکه زبانش لهجه اصیل بگیرد ، اینها همه دروغ است.در هیچ یک از فرزندان دیگر قریش همچین چیزی سابقه نداشت، این فقط ترس سیاسی بود. این بچه را در آن خانواده حلیمه سعدیه بردند ولی نمی دانستند آنهایی که می خواستند بچه را بدزدند و یا بکشند و ببرند یعنی یهود، آنها نمی دانستند که بچه دزدیده شده و در کدام قبیله است الان. تا آمدند بفهمند، این قبیله حلیمه سعدیه با زیرکی که داشتند، این بچه را چنان مخفیانه نگاه داشتند، تا اینکه دیگر بچه بزرگ شده بود. اینقدر بزرگ شده بود که خبرش رسید که برکت وجودی حضرت رسول(ص) چقدر زیاد شده و از همه اقوام می آیند و از این بچه تبرک می گیرند. همین شد که فامیل یهود فهمیدند و خودشان را رساندند که بچه را بدزدند. حلیمه سعدیه بچه را آورد پیش عبدالمطلب و گفت دیگر نمی توانم نگهش دارم چون چندین بار آمدند این بچه را بدزدند، اینها خطرناکاند. حضرت عبدالمطلب قبول کرد و بچه را سپرد به ابوطالب تا مواظب این بچه باشد چون این بچه شرایط خاصی دارد.این اتفاق افتاد و رسول خدا دیگر در قبیله حلیمه سعدیه نبود، سپرده شده به حضرت ابوطالب و ایشان هم مانند جان شیرین مراقبت می کردند. مادر حضرت علی به شدت از حضرت مراقبت می کردند تا اینکه این بچه بزرگتر و بزرگتر شد .

این بررسی که در تمام تاریخ عرب نوشته شده، یعنی چه تاریخ طبری و غیره را نگاه کنید و چه صحیح بخاری یا هر کدام از صحاح سته را نگاه کنید یا دیگر کتب فقهی روایی اهل سنت این داستان درونش است. در هیچ جا خدشه ندارند و همه فهمیدند که حضرت رسول(ص) در کودکی تحت دستبرد دشمن  بود که اگر توانستند ببرند و اگر نتوانستند بکشند ایشان را. چرا این کار را می کردند؟ گفته شد از همان اول می خواستند نسل پیامبران از نسل یهود باشد و این برایشان خیلی مهم بود که چنین وجود گرامی را در نسل خود قرار دهند. ولی تا الان با اینکه خیلی جوش زدند و زحمت کشیدند، نتوانستند که حضرت رسول را از نسل خود معرفی کنند. نتوانستند حضرت را به سرقت ببرند که یا تربیت اش کنند به سبک خودشان، و یا اگر زوزشان نرسید شهیدش کنند.

عهدشکنی یهود

چرا این تاریخچه خدمت تون عرض شد؟ در قرآن هم هست که اینها متکبرند و می خواهند هرچه که علم هست را خودشان بلد باشند. برای اینکه بقیه انسانها را اصلا جزو انسان نمی دانند. در همین تلمود در همان بخشی که ذکر شد، انسان ها را چند دسته می دانند. یک دسته خود یهودند که جایشان در بهشت است و مقام شان خیلی هم بالاست. یک دسته مورد عنایت خدا می باشند و خادم یهودند، آنها هم چون خادم یهودند تا اندازه ای جا دارند. اما یک دسته دیگر که اصلا نمی خواهند یهود سرورشان باشد اینها جایشان در جهنم است، اینها حیوانات بوده و می شود تجاوز مرد به ناموس شان و اموال شان را می شود غارت کرد. اینها حق حیات ندارند و باید اینها را کشت و هرکس نکشد خطا کرده، با همین لفظ می گویند. علت اینکه تلمود را پنهان می کنند مال این است که با این صراحت می گوید آدم ها را باید کشت. یعنی مخالفین نظر ما را باید بلافاصله بکشند و گرنه خطا کردید. اینها اینقدر متکبرند. یعنی اگر یک یهودی بخواهد طبق رساله عملیه شرعیه اش عمل کند باید با هرکسی، می گوید اگر رفیق شدی و خیانت نکردی خطا کردی، اگر  به اموالش تجاوز نکردی خیانت کردی. اگر ناموس اش را خیانت نکردی خطا کردی. می گوید حتی اگر در حال غرق شدن بودن نباید نجات شان دهی، اینقدر مخالف انسانیت هستند. اینها اصلا مثل اینکه ادبیات شان است که می گوید عهد فقط برای سایر اهل تورات شرعی است، وگرنه هیچ عهدی نباید پایدار بماند. اگر عهدت را وفا کردی خطا کردی، کارت رو بکن و عهدت را بشکن. اینجا می فهمد که چرا اینها عهد می کنند در برجام و یا جاهای دیگر، اما انگار نه انگار. چون توی روح شان ، خون شان، تاریخ شان، در فرهنگ شان اینگونه است که باید به عهدت خیانت نمایی و به عهدت وفا نکنی. اینجور در عقیده شان هست و تا اینجاها کارشان خراب است.

میزان آموزش علم توسط یهود

از این سر تا انتهای تاریخ رفتیم، از این سو می آییم در سر تاریخ. اینها سعی می کنند علومی را که یاد گرفتند نه به اندازه ای که مردم را آگاه کنند که مردم بتوانند از زیر یوق بردگی اینها نجات پیدا کنند، نه. به اندازه ای که برده اینها بمانند، دکترا بگیرند ولی در موسسات فضایی، قضایی و غیره خادم خوبی باشند، یاد می دهند. در آن صورت اگر شما بروی آمریکا یا اروپا و ... و بگویی من یک مسلمان متدین هستم، نوکری شما را می کنم ولی دینم را نگاه می دارم. می گویند باشه ، قدمت روی چشم و حتی نمازخانه برایش می سازند. می خواهی باحجاب باشی، باش و ما اسکورت برایت می گذاریم که زن ات را کسی کاری نداشته باشد. تو حسابدار خوبی برای ما باش. حالا ما چه کسی است؟ یک وقت می بینی این ما، مافیاهای عجیب سرقت و قتل و غارت است، ولی حسابدارشان یک مسلمان فوق لیسانس یادکترای متدین است. آن وقت بیشعور فرزندم را می فرستم آمریکا و می گویم خیلی جالب است، راحت است و در سازمان شان نماز می خواند و خیلی متدین است و حتی مکه اش هم فرستادند. اما این دارد چکار می کند آنجا؟چه خدماتی می رساند؟" وَ لَنْ تَرْضى‏ عَنْكَ الْيَهُودُ وَ لاَ النَّصارى‏ حَتَّى تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمْ " [8]قرآن می فرماید اینها دست برنمی دارند از تو، تا تو " تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمْ " یعنی بردگی اینها را بپذیری. تا بردگی شان را نپذیری رهایت نمی کنند. تو باید تسلیم برنامه های اینها شوی، مجری برنامه ای اینها شوی. حالا چه در صندوق مالی شان بهترین خادم شوی، چه در برنامه ریزی کامپیوترشان بهترین برنامه ریز شوی، چه در اجرای سایر برنامه هاشان بهترین شوی. چه مدرسه برای بچه های دزدها درست کنی .در آمریکا بودم گفتند مدرسه ای ساخته شده توی دریا، هلیکوپتر بچه ها را می برد و می آورد. چه بچه ات توی دریا باشد، تو مدیر خوبی برای این مدرسه باش، ما هم پول زیادی می دهیم و تو هم نماز خوبی بخوان برای خودت. هرچقدر هم خواستی نماز بخوان و از همان جا هم ارادت بورز به کربلا. انجام بده اما به شرطی که غیر از حرف ما را در برنامه هایت دخالت ندهی، هرکسی را خواستی ارادت بورزی بورز.

چگونگی هدایت دانشگاه ها و مراکز علمی توسط یهود

از نظر مالی

بحث ما تازه با این سابقه گذشته از اینجا شروع می شود که دانشگاه هایمان را با همین طرح دارند هدایت می کنند. دکترا بگیری، هاروارد بروی، هرجا می خواهی بروی برو. یک مدیر منظم ، معتقد، مذهبی عالی بشو، آنجا حقوق ات را هم می دهیم، اما خارج از مرزهایی که ما تعیین کردیم نشوی. مرزهایی که ما تعیین کردیم اگر انجام دادی، بارک الله و آفرین می گوییم. جایزه هم بهت می دهیم. این از نظر مالی.

2.از نظر اجرای فکری

حالا می گوید حق و باطل نباید اینجا مطرح شود، درست و غلط می تواند باشد. در درست و غلط می توانی افراد را تربیت کنی، لیسانس، فوق لیسانس و دکترا. بعد طبق الگوی ما که درست و غلط است اینها را رشد دهی، آن وقت آزاد است که فرد خودش هرجا خواست برود، برود. تا این مرحله باید تحت تربیت ما، یعنی طبق دستور ما تربیت اش کن. آن وقت یک همچین معلم و مدیری خیلی هم عزیز است. ولی من باید نفهمی خود را بگذارم کنار، چون اگر نفهم بمانم می آیم ایران و می گویم خیلی هم خوب است. مکه هم می خواستم بروم، گذاشتند بروم و حتی کمک ام کردند بلیط ام را راحت بگیرم. نمی گوید این مکه با چه شرایطی. یک کلمه در مکه آل سعود را لعنت کنی، همان جا سرت را می برند چه برسد بگذارند برگردی سرجایت. مگر می گذارند تو اینطور بگذرانی.

حق و باطل عیار اسلام است که اینها یک لحظه هم نمی توانند کنار بیایند با حق و باطل.این هم از نظر اجرای فکری. در بحث علمی می گوید به شاگرد من تا دوره دکتری حق و باطل را یاد ندهی. اما درست و غلط را می توانی تا دکترا و فوق دکترا یاد دهی. در پزشکی، ریاضی، ماهواره، هرچی را که می خواهی یاد دهی، بده اما صحبت حق و باطل نکن. و هرکسی صحبت درست و غلط کند خیلی قشنگ نمره هم می گیرد. از اینجا معلوم می شود که اینها آموزش هایی که در دانشگاه هایشان یاد می دهند چرا مسلمانان را هم راه می دهند. چرا شهید چمران هم می تواند آنجا باشد، چرا دیگران هم می توانند آنجا باشند؟ زیرا موضوع حق و باطل آنجا نیست بلکه موضوع درست و غلط است. یعنی مساله ای که آنها الان با ما دارند در دانشگاه جنگ حق و باطل با درست و غلط است. اساتیدشان را هم فرستادند، آنها را هم فرستادند که کسی حرف از حق و باطل نزند. حرف از درست و غلط بزند، آنها منطق شان روی آن ریل راحت می توانند نطق کنند ولی روی حق و باطل نمی توانند.

ناتوانی یهود در فهم علم آیه، علل اختلاف آنها با ائمه اطهار(ع)و به شهادت رساندن آنها

اینها با ائمه اطهار(ع) چه اختلافی داشتند؟ باحضرت زهرا(س) چکار داشتند؟ اینها دیدند در ادبیات اهل البیت رسول خدا(ص) یک ادبیات جدیدی است که  یهودی ها بلد نیستند. هرجور علمی را بلدند، علم علوم غریبه را بلدند، علوم جفر، رمل و جادگری و پیشگویی را بلدند، علوم ریاضی و غیره را بلدند اما حق و باطل را نمی فهمند. حق و باطل شاخص اش، آیه است." تِلْكَ آياتُ اللَّهِ نَتْلُوها عَلَيْكَ بِالْحَق "[9] آیه است.اینها آیه نمی فهمند و هنوز هم نمی فهمند و به همین خاطر کلافه اند که نمی توانند کلید رمز قرآن را دربیاورند و نمی توانند بوسیله قرآن بر قرآن مسلط شوند. چون نمی دانند با آیه باید چکار کنند. درست و غلط را فهمیدند اما می آیند روی حق و باطل، رمزگشایی کنند می رسند به آیه. و در رمزگشایی شان نمی توانند ویژگی های حق را بشناسند، نمی توانند ویژگی های باطل را بشناسند برای همین در آوردگاه حق و باطل کم می آورند. برای همین بر علم حق و باطل اصلا مسلط نمی شوند. حق و باطل را اهل البیت (ع) می فهمند اما اینها نمی فهمند. اینها هم حرف شان از روز اول این بود که علمی نباید در این عالم باشد که ما بلد نباشیم، ما فرزند خدا هستیم و برای همین هرچه که باشد باید ما بدانیم. خوب اینها ندانستند و نفهمیدند برای همین از عبدالمطلب تا عبدالله تا رسول خدا(ص)، تا حضرت علی(ع)، تا امام حسین(ع)، تا امام حسن(ع) همه اینها با مشاورین یهود مسموم و شهید می شوند. سم هایی که تهیه کرده و مسمومیت هایی که ایجاد می کنند تمام طرح خودشان بود. چون کسی پیدا نشود که از یهودبالاتر باشد. جان در عربی می شود جون، که مشاور اصلی یزید و معاویه است. جون یک شخصیت است که از جهان کفر یعنی روم آمده و بعنوان یک مشاور برجسته راهنمایی می کند هم معاویه را و هم یزید را برای کشتن اهل البیت(ع). خیال نکنید کشتن امام حسین(ع) ساده بود با آن وضع فجیع. این وضع فجیع در بین عرب معمول نبود. حالا کشتن بود اما اینجور معمول نبود که فرزندان رسول خدا(ص) را آنجوری روی خاک کشیده و سرببرند. همه اینها با راهنمایی جون بود. سندی ابن شاهک آخرین زندان بان حضرت موسی ابن جعفر(ع) باز می بینیم یک یهودی است. آنجا هم یهودی دارد مدیریت می کند که حضرت موسی ابن جعفر(ع) را چگونه سربه نیست کند. خلاصه اینها تا روز قیامت، و جلوتر از آن تا روز ظهور امام زمان(ع) در جنگ اند با اهل البیت(ع). چون خودشان مسلط نشدند به اهل البیت(ع) و به علوم آل محمد(ص)، در پی این هستند که ریشه این علم را بخشکانند. افراد و صاحبان این علم را سربه نیست کنند که بتوانند سران فکری عالم شوند که آن هم نمی شوند.

 

 روم آیه 7[1]

 غاشیه ایه 17[2]

 غاشیه ایه 18[3]

 غاشیه آیه 19[4]

 غاشیه آیه 20[5]

 حج ایه 6[6]

 فصلت آیه 42[7]

 بقره آیه 120[8]

 بقره آیه 252[9]

 

11-11-97

 

0 نظر