گزارش جلسه 224 دوره آموزشی نظام شناسی

3311397/11/11
گزارش جلسه 224 دوره آموزشی نظام شناسی

عنوان اصلی: «شناخت حق و باطل؛ اساس تعلیم و تربیت اسلامی» (قسمت سوم) / تفاوت فهم خلفاء با اهل البیت علیهم السلام پیرامون مفهوم حق و باطل / چگونگی برخورد اقتصادی، سیاسی، فرهنگی خلفاء نسبت به جریان حق مدار اهل البیت علیهم السلام/ ارتباط خلفاء با دستگاه فکری یهود و واکاوی نگاه یهود در مواجهه با جریان حق

 

بسم الله الرحمن ارحیم

مبنای اختلاف خلفا با اهل البیت(ع)

ارتباط تنگاتنگ ابوبکر با قوم یهود

تسلط یهود بر دانش روز برخلاف عدم فهم شان ازکلیدواژه های وحیانی

چگونگی عملکرد یهود در برابر اهل البیت(ع)

حق و باطل محور دستگاه فکری اهل البیت (ع) و تفاوت آن با یهود

انقلاب اسلامی و فتنه 88 نمادی از تقابل حق و باطل و عملکرد علما در این جریان

لزوم شناخت حق و باطل براساس اصول

رابطه شهادت حضرات اهل البیت(ع) با یهود

درست و غلط محور و اساس مکتب یهود

حق شناسی یعنی علی شناسی

وظایف دانش پژوهان در بررسی ، شناخت و فهم حق و باطل در صحنه های مختلف

جایگاه درست و غلط در منطق اسلام

 

مبنای اختلاف خلفا با اهل البیت(ع)

مساله خلفا با حضرات اهل البیت(ع) اختلاف مالی نبود، بلکه اینها از اصل دستگاه فکری اهل البیت را نمی فهمیدند و نمی دانستند که اینها چطور فکر می کنند لذا خیلی عصبانی می شدند. تا وقتی محمد مصطفی(ص) در قید حیات بودند جرات نمی کردند و جندبار هم مخالفت کردند. یکبار هم آیه نازل شد که مخالفت با رسول الله(ص) مخالفت با خداست و قطعاً در حد کفر است. برای اینکه مارک کافر نخورند جرات نمی کردند که با رسول خدا مخالفت کنند. ولی عقبه اینها که بنی امیه بودند همه ناراضی بودند و در قلب شان به شدت مخالف بودند. نه اندیشه اهل البیت را می فهمیدند که اینها چرا اینطور می کنند، به چه حساب و هیچ یک از محاسبات اهل البیت(ع) را درک نمی کردند. آنچه که قرآن از آن بعنوان آیات معرفی فرمود، اینها نمی فهمیدند آیات یعنی چه، چرا باید در برابر آیات سرتعظیم فرود بیاورند، مشکل آیات چه بود. بنی امیه اطلاعات خوبی داشتند از مدیریت روز ولی مدیریت اهل البیت را نمی فهمیدند.

ارتباط تنگاتنگ ابوبکر با قوم یهود

اسنادی موجود است که به چهارده قوم از اقوام یهود ابوبکر نامه می نویسد. چرا نامه می نویسد، قوم یهود چه ربطی به ما دارد؟ما چه ربطی به آنها داریم؟در ثقیفه بنی صاعده که گفتند ابوبکر را به خلافت منصوب کردند، ابوبکر نبود. مهاجرین و انصار بودند اما ابوبکر نبود. یک روز گذشت و پی ابوبکر بودند. عمر می گوید هرکس بگوید پیغمبر مرده من گردن اش را می زنم و واقعاً هم داشت همین کار را می کرد و بدینوسیله زمان خریدند و عقب انداختند تا ابوبکر آمد. ابوبکر کجا بود؟ در یکی از قلعه های یهود. ما اصلاً ارتباط یهود که مرکز دانش روز بود، یهود دانش روز را کاملاً مسلط بود، آموزش می دادند و آموزش می گرفتند. رابطه تنگاتنگی داشتند ابوبکر و عمر و بعضی دیگر با قوم یهود. این رابطه تنگاتنگ به کجاها می انجامید؟ قوم یهود مسلط بودند به اوضاع و آموزش می دادند. مرتبط هم خلیفه اول و دوم نامه می نوشتند به قوم یهود که داریم چکار می کنیم.

تسلط یهود بر دانش روز برخلاف عدم فهم شان ازکلیدواژه های وحیانی

 تعلیم دیدگان قوم یهود یعنی خلیفه اول و دوم و سوم، حالا چهارم و پنجم هم دارد، اینها خیلی مدیریت جامعه را بلد بودند اما نمی فهمیدند با مدیریت مصطفوی و رسالت چکار کنند.نمی فهمیدند این مدیریت چطور مدیریتی است. اینها کلید واژه هایی مانند آیه را نمی فهمیدند که آیه یعنی چه و در چه صورت می توانیم آیه را بفهمیم. چرا ما نمی فهمیم و فقط اهل البیت(ع) می فهمند، چرا مومنین و مومنات می فهمند ولی بقیه نمی فهمند؟حضرات اهل البیت (ع) فقط با خلیفه اول و دوم مشکل نداشتند که، بلکه مشکل اصلی ایشان با خود یهود بود. بسیاری از دستورات قرآن برای قوم یهود نامفهوم بود و هیچ تطبیق نمی کرد با مدل روز، هیچ تطبیق نمی کرد با آنچه که توانسته بودند در کل عربستان جا بیندازند و حالا چکا رکنند. از روز اول اینها مشکل داشتند و چندین بار نقشه قتل رسول الله(ص) را کشیده بودند و با اعجاز حضرت جان سالم بدر برد. در قرآن هم آیه نازل شد که یک عده ای از مومنین می خواستند تو را از بین ببرند. این آیه که نازل شد اینها خیلی هول شدند و خودشان را جمع و جور کرده بودند دیگر. تا رسول خدا از دنیا رفت. این اختلاف فهم از آیات قرآن آنقدر شدید بود که رسول الله (ص) هنوز دفن نشده بودند، غسل و کفن نشده بودند که به توطئه اینها ثقیفه بنی ساعده شکل گرفت و اینها خلیفه تعیین کردند. درست کاری که باید می کردند از دیدگاه خودشان. تازه خلیفه تعیین کردند آیا تمام شد؟ خیر اولین اقدامی که باید بنی امیه به دستور یهود انجام می دادند تکلیف شان را باید با اهل البیت(ع) مشخص می کردند. چرا؟ اصلاً مدار اهل البیت(ع) بر محور حق و باطل بود اما اینها صدها بار می دیدند که همان اول کار اگر براساس حق باشد اینها نمی توانند اصلاً وارد شوند.راه پیدا نمی کنند و تمام اعتقادات شان آموزش هایشان می رود زیر سوال و دیگر نمی توانند داخل این حکومت شوند. اینکه اول از همه درگیریها شروع شد.

 چگونگی عملکرد یهود در برابر اهل البیت(ع)

محاصره اقتصادی

مطابق اعتقادات اینها باید یک کاری می کردند که اهل البیت(ع)تهی شوند از درآمد و درآمد نداشته باشند. چون اهل البیت (ع) درامدشان را یکسره خرج فقرا و نیازمندان می کردند و این با اندیشه آنها تطبیق نمی کرد. لذا اولین کاری که کردند از نظر مالی فدک را غصب کردند. فدک یک مجموعه آبادی هایی بود که رسول الله (ص) خودش شخصاً به حضرت زهرا(س) بخشیده بودند. مدیریت اش، حقوق بگیرانش،خرج و دخل اش همه زیر نظر حضرت زهرا(س) بود، این از نظر مالی که اهل البیت (ع) را دست شان را خالی کنند. چون می دیدند اهل البیت(ع) بخشندگی و فقیرپرورشی شان آن اندازه است که نمی شود جمع و جورش کرد. نمی توانند رقابت کنند با اهل البیت(ع)در سخاوت و رسیدگی به تهیدستان.

محاصره سیاسی

از نظر مسئولیت و ریاست هم از همان اول خلیفه را تعیین کردند و از همان اول همه چیز را بهم ریختند. نگذاشتند حتی یک نفر از ارادتمندان به حضرت مولا در مجموعه مدیریت بیاید و وارد شود. از بین می بردند خیلی سخت، توهین آمیز، تحقیرآمیز. خیلی سخت با یاران حضرت برخورد می کردند. اصلاً هرکسی که بالاتر و قوی تر بود بدون هیچ حرمت و معطلی او را بیشتر ضربه می زدند. رفتاری که با حضرت ابوذر کردند رفتاری نبود که اتفقا بیفتد و خلیفه عصبانی شود. اصلا کار اینها این بود که دانه دانه را نشان می کردند و بعد تبعید می کردند، زندان می کردند. خیلی ناجور برخورد می کردند، اگر می توانستند می کشتند، اگر می توانستند به زندان های ناجور می فرستادند. موضوع این بود که باید از طرفدارن اهل البیت هیچ کس نماند، هیچ کس اسمی ازش آورده نشود.

محاصره فرهنگی

محاصره فرهنگی هم کردند خیلی شدید. عمر اعلام کرد که هرکس غیر از این چند روایتی که ما طرح کرده و تایید می کنیم، روایت از رسول الله نقل کند جایش در زندان است. تمام روایاتی را که می شنید صدا می زد و صاحب اش می آمد و آتش می زد و بعد می گفت اگر بشنوم این روایت را جایی تکرار کنی جایت در سیاه چال است.

محاصره فرهنگی، سیاسی، اقتصادی کردند و خیلی سنگین مخالفت خود را با انوار طیبه اهل البیت(ع) به اجرا گذاشتند. این وسط ها می شود مدارکی را از بالاترین مدارک، که فقط هم سنی ها نقل کردند، یعنی بیشتر از ما آنها نقل کردند و آنها هم از خودشان نقل نکردند. اسنادی که فقط تنها منبع اطلاعاتی اسلام بود در تاریخ اسلام، اهل سنت از آنها نقل کردند و ما هم از آنها خیلی نقل کردیم. منتها ما یک سند بزرگی داشتیم که از خود اهل البیت(ع) بودند. خیلی چیزها را که نگفته بودند ما اضافه می کردیم یا اگر غلط بود ما اصلاح می کردیم. والا خیلی از آمار و اطلاعات ما از خود منابع اهل تسنن است که خود این منابع اهل تسنن مستقیماً منتهی می شود به اسناد یهود.

حق و باطل محور دستگاه فکری اهل البیت (ع) و تفاوت آن با یهود

 دعوای ما با اندیشه خلفا یا صاف تر و خالص تر بگوییم با اندیشه یهود سر اختلاف همدیگر از کلمه حق و باطل بود. آنها حق و باطل را مترادف می گرفتند با درست و غلط و به همین دلیل آنها باید می گفتند چه چیز صحیح است و چه چیز غلط. اما اهل البیت(ع) اینطور حرف نمی زدند. اهل البیت(ع) فقط می فرمودند چه چیزی حق است و چه چیزی باطل. و ملاک حق و باطل هم قرآن. اما خلفا همه جا کم می آوردند، از قرآن نمی توانستند استشهاد کنند. از سیره و سنت خودشان نقل می کردند. خیلی جاها خراب کردندو خیلی جاها هم حضرات اولیاء مثل حضرت مولا(ع) عیب و اشکال شان را می گرفتند و اینها جاهایی را که خیلی فاحش و واضح بود تسلیم قول امام معصوم می شدند. وگرنه با پرو گری توی روی همه می گفتند که اگر پیغمبر گفته حی علی خیر العمل من می گویم بگوییم الصلاة خیر من النوم. یعنی می دیدند آنجایی که می شود خود را مطرح کنند ، می کردند راحت. و حضرات ائمه هم می دیدند آنجایی که اگر طرح کنند یک جنگ عظیمی راه می افتد و چیزی هم گیرشان نمی آید عبور کنند. لذا الصلاة خیر من النوم شد بجای حی علی خیر العمل. بسیاری از سنت ها و روش هایی که عمر از خودش ساخته بود جایگزین سنت رسول الله(ص) بود که بی پروا طرح می کرد و به اجرا می گذاشت و هرکس هم که عمل نمی کرد وای به حالش بود.

 

 انقلاب اسلامی و فتنه 88 نمادی از تقابل حق و باطل و عملکرد علما در این جریان

حالا آنی که الان بحث ما گرفتارش است، مساله حق و باطل در حوزه زندگی بود.همان چیزی که حتی در زمان حال بین مومنین و شیعیان، همین انقلاب اسلامی ایران مطرح است. باطل است اما هیچ کس جلویش را نمی گیرد و صدایش در نمی آید. از رئیس و اعضای مجلس، از بسیاری از فرهیختگان ما نمی شنویم مخالفت را. فتنه 88 دائر مدار حق و باطل بود.

ما نشنیدیم علما سر فتنه 88 بلند شوندو حق و باطل را مشخص کنند، ما نشنیدیم در فتنها 88 اهل باطل را رسوا کنند و از اهل حق پشتیبانی صریح و روشن کنند. بعضی ها شدند و کردند اما بعضی ها بودند. ما یک صدای واحد از توی حوزه نشنیدیم و گذاشتند هربلایی سر اسلام و انقلاب بیاید، بیاید و اینها هیچی نگفتند. فتنه 88 فتنه ای بود که اگر روح اسلام ذاتا آنقدر متعالی، مستدل و مقدس نبود، انقلاب اسلامی از ریشه کنده می شد. این آقایان کاری نکردند. شما اگر صدا و سیما را الان مامور کنید که از علما می خواهیم که بگویند در فتنه 88 از اسلام چطور دفاع کردند و دفاع شان چه تاثیری داشت، چه بلایی داشت سراسلام می آمد و اینها با دفاع شان کدام بلا را دور کردند. اکثراً هیچی نمی گویند یا اگر می خواهند دلیل بیاورند دلیل برعکس می آورند. چون آورده بودند. یکی گفت دفتر من این را گفته، یکی گفت ارادتمندان ما، معتمدین ما این را گفتند و.. اگر به اینها گفته می شد که گفته شد، الان هم به اینها گفته شود که حضرت آقا انقلاب اسلامی را باید معتمدین شما نمره دهند، انقلاب اسلامی را باید آنها فتوا دهند، پس علم شما کجا رفته. شما اگر عالم به زمان نیستید بنده غلط م یکنم از شما فتوا بگیرم. چطوری جرات می کنید بنام اسلام فتوا بدهید، این که فتوای رفیق و دامادتان، دخترتان و... است کو فتوای اسلام؟سندی که شما می آورید برای اینکه بگوید اسلام این را گفته و همه یقین داشته باشیم و محکم بگوییم الحمدالله فهمیدیم اسلام دراین باره چه فرموده و ما متوجه شدیم. شما که می گویید اطرافیان، پیروان، مومنین، مومنات، فامیل و دوستان، اسلام را باید اینگونه اداره کرد؟ اسلام با فتوای داماد من، اطرافیان و نزدیکان دفتر باید اداره شود؟دیگر الان فلانی یک میلیارد تومان وجوهات می آورد می دهد، از آنجا هم دیگر در دفتر خانه نشین می شود. همینطور بعنوان معتمدین چون اطمینان حاصل کردند به او و لذا هرچه خبر می دهد، این خبر بعنوان منبع اصلی و درست خبر منتقل می شود به حضرت آقا. کار به اینجا رسیده الان و خیلی اوضاع خراب تر از این حرفهاست.

اصلا جریان حق و باطل فاصله گرفته از فتواها و فتوای حق آنی است که اطرافیان، دامادم، شوهرخواهرم، رئیس دفتر بگویند، اینها فتوای حق است. اینجوری اسلام نظر می دهد. اصلاً اسلام یک مجموعه اطلاعاتی، اصولی که معرفی کند و آموزش های سطح بالایی که بگوید اصولا برای فتوای حق چه اصولی باید رعایت شود، برای صدور فتوای حق چه اصولی باید مورد توجه قرار گیرد، این نشده. یک سنت دیرینه شده که معتمدین دفتر آقا فرمودند. مثل رویت ماه و هلال که معتمدین گفتند هلال دیده شده پس دیده شده. خیال می کنند فتوا در برابر رویت هلال مثل فتوا در شناخت و معرفی حق است. این که با هم تطبیق نمی کند حضرت آقا، این رویت هلال نیست. منبع و منشاء رویت هلال چشم غیر مسلح است. هر آدمی که چشم هایش خوب کار کند و بتواند هلال را رویت کند به شرط آنکه موثقین تاییدش نمایند حرف او درست بوده و آن روز هلال رویت شده و اعمال مومنین و مومنات براساس آن هلال است. اما فهم عمل حق و عمل باطل هم طبق رویت معتمدین من باشد، آن هم منوط می شود به چشم های هرکسی که قوی تر ببیند، چشم حسی که از حواس پنجگانه است چقدر مگر می تواند نقش داشته باشد. چشم حسی نظارت می کند به حواس و آنچه که حواس پنچگانه می تواند درونش نظر بدهد. این که جزو حواس نیست آقای محترم، چرا با رویت ماه یکی گرفتی قضیه را. این اطرافیان ات اگر گفتند مگر تو باید بپذیری. از اصول فتوا، افتاء در شناخت حق و باطل نظر اطرافیان است؟این درست است؟ شما در اصل افتاء تان خودتان باطل اید. آن وقت چطوری می خواهی حقی را معرفی کنید و باطلی را نهی نمایید.

 لزوم شناخت حق و باطل براساس اصول

" أ لا ترون‏ أن الحق‏ لا يعمل به و أن الباطل‏ لا يتناهى عنه " اصلا نشانه یزیدی ها این است که حق را نمی شناسند و نمی توانند به آن عمل نمایند و باطل را هم نمی شناسند و نمی توانند از آن نهی نمایند. شما چه علمایی هستید که حق را نمی شناسید و می گویید دامادم و عروسم گفته. باطل را هم نمی شناسید، پس چطور افتاء تان حق است. ما دستور بسیار روشنی داریم که حق اصولی دارد شناخت اش، شناخت باطل اصولی دارد. این اصول اگر شناخته شد و رعایت شد افتاء براساس آن اصول درست است وگرنه افتائی در کار نیست. داماد و معتمدین و رئیس دفتر و ... مگر اصول اند، ملاک اند مگر اینها. بسیاری از این افتاء ها زیربنایش اصلاً اجتهادی نیست و بقال سرکوچه ما همین می تواند اینجوری افتاء کند و فتوا دهد. رفقا، فامیل، نزدیکان، معتمدین، دفتر و... اینها که نشد ملاک فتوا.

بحث ما بر سر حق و باطل است که باید برای شناخت همینطور که برای اصول دین شرح می دهند، برای شناخت حق باید شرح بدهند، دلیل بیاورند، برهان بیاورند، اصولی را ارائه دهند که اگر این اصول وجود داشت فلان چیز حق است وگرنه باطل است. همچین حرفی نمی زنند، اصلا شما همه رساله ها را نگاه کنید و ببینید سر حق و باطل چه گفتند. فتواها را نگاه کنید، ادعاها را نگاه نکنید. فتواها همه براساس شناخت اطرافیان، نزدیکان دفتر و...خب معلوم است که سر فتنه 88 نمی تواند درست نظر دهد، چون اصلی در کار نیست. اگر اصل حق و باطل معرفی شده بود و تمام ویژگی ها معرفی شده بودند و همه براساس آن ویژگی ها صحبت کرده بودند، تن وقت آدم می فهمید که این مجتهد کجایش درد گرفته بود که دارند می کشند ولی هیچی نمی گوید. دارند انقلاب اسلامی را هو می کنند و هیچی نمی گوید، خب معلوم است که یک جایش درد می کند و تا می آی حرف بزند آنجایی که درد می کند بیشتر درد می کند.

اصل دعوای خلفا با اهل البیت(ع) سراینجا بود که آنها اصلا تعریفی از حق و باطل نداشتند و حق و باطل را با واژه درست و غلط ، صحیح و غلط تعریف می کردند. نمی دانستند که غیر از این تعریف حق چطور تعریفی است.

رابطه شهادت حضرات اهل البیت(ع) با یهود

امروز چندتا بحث لزوماً با هم پیوستگی داشت و باید روی آن کار شود. دشمنی خلفا با مکتب حضرت زهرا(س) جایی طرح نشده. رابطه شکستن در و آتش زدن خانه حضرت زهرا(س)، کشتن نوزاد، شکستن پهلو و بازوی حضرت زهرا(س) و رابطه اش با تحلیل وجود دهها قوم یهود . چون یک عده ای از اهل مکه وقتی رسول خدا (ص) برای جنگ با اهل مکه آماده شده بودند و لشگر آورده بودند، اینها به محض آنکه خبر دار شدند یک عده ای از بنی امیه فرار کرده بودند. یک دست همه شون رفته بودند در قلعه های یهود. اسلام با یهود ادعایی داشت و همه جا هم مطرح می کرد که اگر کسی با ما کاری نداشته باشد و کاری نکند که خلاف خداپرستی باشد ما کاری باهاش نداریم. اینها هم رفتند و با چراغ خاموش راه می رفتند. دوجا سردرآوردند: یکی در عاشورا که اسرا را آوردند در شام، انجا آمدند و هرچه خواستند از دشمنی هایشان را درآوردند که از حضرت علی ابن الحسین(ع) سوال شد که شما در ایام اسارت کجا بهتون خیلی سخت گذشت، فرمودند: الشام الشام.چرا؟ چون این ناکس ها تما دق دلی هایشان را آنجا درآوردند. یعنی اینها همان دستهای بودند که جنگیدند تا آخر و آخر هم وقتی شکست خوردند در مکه و اهل مکه همه تسلیم شدند، اینها تسلیم نشدند و فرار کرده و رفتند در قلعه های یهود. معلوم شد اینها یهودی اند. شکستن در خانه حضرت زهرا(س) و بقیه را با تحقیق دقیق از وضعیت یهود در آن زمان مشاهده کرد، بررسی کرد تا معلوم شود با حضرت زهرا(س) چه گروهی این معامله را کردند.

درست و غلط محور و اساس مکتب یهود

به این دلیل اگر بخواهیم بفهمیم فرق حق و باطل با درست و غلط چیست، باید اینجا را بفهمیم. یهود با درست و غلط کاری نداشتند. از نظر علمی اگر کسی ثابت می کرد قبول می کردند اما حق و باطل را نمی فهمیدند و مصادیق حق و باطل برایشان روشن نبود و اینقدر اهل کینه و عناد و جهود بودند که بجای آنکه بیایند یاد بگیرند درگیر می شدند. می گفتند چون حق و باطل را ما نمی فهمیم پس هیچ کس نمی فهمد. برای همین هرکس طرفدار حق و مخالف باطل بود او را سرکوب می کردند.

حق شناسی یعنی علی شناسی

تااینجا باید تلاش کنیم که معرفی کنیم ویژگی های حق را. هم در قرآن می فرماید" َ قُلْ جاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِل" [1]حق اگر بیاید باطل پوچ و نیست می شود. و هم در روایت می فرماید" أ لا ترون‏ أن الحق‏ لا يعمل به و أن الباطل‏ لا يتناهى عنه "[2]حق یک جوری است که اگر عمل شود همه کارها درست می شود. ولی اینها اصلاً نمی خواهند به حق عمل کنند، حق را بشاند، حق را معرفی نمایند. اگر حق را معرفی کنند معلوم می شود که اهل اش کیست. اگر بگویند حق چه ویژگی هایی دارد همه می فهمند که تنها ملاک دست حضرت علی(ع) است. مولا جوری عمل می کردند که رسول الله (ص) با صدای بلند می فرمودند" ‏ علي مع الحق و الحق‏ مع‏ علي‏ يدور حيثما دار " [3]حق با علی است و علی هم با حق است.هرجا علی باشد حق هم آنجاست. اینها چرا نمی فهمیدند؟ چون حضرت علی(ع) را نمی فهمیدند، وچون حضرت علی(ع) را نمی فهمیدند نمی توانستند حق را بفهمند. چون با مخالفین حضرت علی(ع) رفیق بودند باطل را نمی فهمیدند.

وظایف دانش پژوهان در بررسی ، شناخت و فهم حق و باطل در صحنه های مختلف

 نشانه های حق باید دربیاید و مصداق عمل حق در ریاست جمهوری، در معاونت ها، امورخارجه ، در مدیریت جامعه،در برنامه ریزی ها ، در برنامه ریزی های اقتصادی... همه باید با حق مقایسه شود و همه باید با حق شناخته شود. فتنها ها مثل فتنه 88 باید با حق مقایسه شود. اینجوری می شود که می توانیم بفهیم وگرنه ما هم مانند بعضی از علما ساکت می نشینیم، اگر اسلام خدای نکرده شهید شد و اینجا کفرستان شد، می گوییم از نظر ما کار بدی بود، تمام شد، اسلام را به باد می دهند. اگر هم اسلام با منطق قوی پیروز بود با یک ان قلتی حرف می زنند که ما که گفتیم اسلام پیروز است. اینها همان ساکتین هستند که خیلی هم خطرناک اند و هیچ وقت هم به درد اسلام نخوردند و نخواهند خورد. باید برای کسانی که می خواهند بگویند درس حق و باطل را خوب یاد گرفتند، بگویند حق و باطل در صحنه فرهنگی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و... دانه دانه صحنه های مختلف اش را مصادیق اش را در نظر بیاورند و توی آن مصادیق بگویند اینجا بایسته های مثلا اگر خواستید دبستان تاسیس نمایید بایسته هایش چیست، اگر خواستید دبیرستان، دانشگاه، حوزه تاسیس کنید بایسته هایش از نظر حق و باطل چیست،  اینجوری است. اگر توانستید بایسته هایش را بگویید معلوم می شود که حق و باطل را می شناسید. وگرنه حق خوب است و باطل بد است که نمی شود اطلاعات اسلامی، و تحلیل اسلامی نمی شود.باید بایسته هایش را بگویید، یعنی ملزومات آن دانشگاهی که می خواهد اسلامی باشد از نگاه حق و باطل چیست. وگرنه الان هر آدمی با هر عقیده فاسدی می رود مبتکر می شود و موسس دانشگاه می شود. دیگر آدم نمی تواند جلوی اینها را بگیرد. چون جمهوری اسلامی من الجمله این آقایان دولت و شورای عالی انقلاب فرهنگی نمی توانند ضرورت های یک دانشگاه، دبیرستان را از نگاه حق و باطل معرفی کنند. تا ضرورت هایش را از نگاه حق و باطل نگفتند مدارسی پیدا می شود مانند منطقه دو که متهم می شود به لواط و بسیاری از فسادها در یک دبیرستان. اینها برای ایناست که حق و باطل مشخص نشده، چون معرفی حق و باطل ضرورت هایش مشخص نشده، هرکس می تواند تاسیس نماید. در تجارت، بسیج، ارتش، سپاه هم همینطور است. هیچ کجا نیست که از بحث حق و باطل فاصله داشته باشد. همه جا باید نسبت اش با حق و باطل تبیین و تحلیل شده باشد.

جایگاه درست و غلط در منطق اسلام

 درست و غلط از اساس منطق اسلام نیست. درست و غلط منطق اسلام در حوزه حسی ات است. آنچه که چشم من اگر بگوید الان هوا روشن است و روز است خب این درست است. این درست و غلط اینجا به درد می خورد. ولی درست و غلط در حوزه مفاهیم را چشم، گوش نباید بگوید. این چشم و گوش و بقیه اعضای ظاهری اینها فقط در حوزه حواس می توانند حرف بزنند، نه در حوزه معانی. متاسفانه در بسیاری ازجاها همینطور است. یعنی با دستگاه هایی که خداوند خلق کرده که در حوزه حواس ظاهری بیایند عمل کنند ، اینها در حوزه معانی و مفاهیم می کشند و به همین دلیل نمی شود.

 

اسراء آیه 81[1]

تحف العقول / النص / 245 / و عنه ع في قصار هذه المعاني ..... ص : 245[2]

الفصول المختارة / 97 / فصل الدليل على أن أمير المؤمنين ع أفضل الصحابة ..... ص : 96[3]

0 نظر