از هبوط حضرت آدم تا ظهور وصی خاتم (مقاله ارائه شده در کلاس تربیت مربی/خانم فریده امین بنانی)

286 1399/02/26
از هبوط حضرت آدم تا ظهور وصی خاتم (مقاله ارائه شده در کلاس تربیت مربی/خانم فریده امین بنانی)

در این مقاله با عنایت به آیات خلقت انسان و مشیت خداوند در خلق انسان کامل و هدایت انسانهای دیگر توسط انسان کامل به سوی مقام توحید و بطور اختصار به چگونگی جاری شدن این امور خواهیم پرداخت. لذا در ابتدا با توجه به آیات شریف قرآن کریم، در مورد خلقت انسان و چگونگی حضور او در عالم ارض، سپس چگونگی بعثت انبیا و تشکیل جامعه و در انتها نیاز انسان به هدایت الهی خصوصا لزوم داشتن ولی و سرپرست الهی برای رسیدن به مقام خلیفه الهی سخن آورده شده است که با استعانت از محضر رب العالمین و عنایت حضرت صاحب الامر به آن میپردازیم.

 

 

يَا أَيُّهَا الْعَزِيزُ مَسَّنَا وَأَهْلَنَا الضُّرُّ وَجِئْنَا بِبِضَاعَةٍ مُزْجَاةٍ فَأَوْفِ لَنَا الْكَيْلَ وَتَصَدَّقْ عَلَيْنَاإِنَّ اللَّهَ يَجْزِي الْمُتَصَدِّقِينَ

السلام علیک یا میثاق الله الذی اخذه و وکده

سیر خلقت در نظام تعلیم وتربیت قرآنی

گفتیم که خداوند اراده فرمود تا در روی زمین که ادنا مرتبه عوالم است، جانشینانی برای خود قرار دهد و ملائکه را نیز بر این مشیت و اراده خویش آگاه نمود. پس این این ایجاد و خلق آدم اول، حضرت باریتعالی علمِ عالم ملکوت و عالم اسماء را به ایشان آموخت و ایشان را به ملائکه عرضه کرد. همه ملائک با مشهاده این همه کمال و قدرت، به اذن الهی در مقابل ایشان به سجده افتادند، بجز ابلیس که از جنیان بود ولی در اثر کثرت عبادت در صف ملائکه قرار گرفته بود. بدین ترتیب در اثر استکبار از فرمان الهی، رانده درگاه حق شد. نه تنها رانده درگاه خلق شد، بلکه خداوند به او فرمود:" قَالَ فَاخْرُجْ مِنْهَا فَإِنَّكَ رَجِيمٌ وَإِنَّ عَلَيْكَ لَعْنَتِي إِلَى يَوْمِ الدِّينِ ". گفت پس بیرون شو از آن که تو مترودی و بر تو لعنت من است تا روز حساب. این اخراج و دوری از رحمت حق چنان بر ابلیس گران بود که از خداوند تا روز قیامت مهلتذ خواست، و قسم یاد کرد که خلق را تمام گمراه کند الا بندگان مخلص خداوند. و خداوند اورا مهلت داد. " قَالَ رَبِّ فَأَنْظِرْنِي إِلَى يَوْمِ يُبْعَثُونَ قَالَ فَإِنَّكَ مِنَ الْمُنْظَرِينَ إِلَى يَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ قَالَ فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ إِلَّا عِبَادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِينَ" . پس از آن خداوند، حضرت آدم و حوا را در بهشت قرب اسکان داد و به ایشان فرمود که شیطان دشمن اشکار شماست، مبادا شما را فریب داده و از بهشت بیرون برد و به گرفتاری مبتلا کند در حالیکه در آنجا نه گرسنه شوید و نه برهنه و عریان مانید و نه هرگز به تشنگی و عطش سیری ناپذیر مبتلا شوید و نه آفتاب سوز و اسیر آتش طمع های نفسانی شوید. با این همه توصیه پروردگار، باز آن دو بزرگوار دچار عصیان معرفتی شده و فریب وسوسه شیطان را خوردند. بعد از این عصیان آن دو بزرگوار، در وجود خود تشنگی و گرسنگی و دیگر امیال انسانی را احساس کردند و حالِ آرامش و ویژگی های بهشت قرب را که پیش از این دارا بودند را از دست دادند.

 

هبوط

 این هبوط اولیه حضرت آدم و حوا بود. یعنی از دست دادن ویژگی های بهشت قرب. پس از آن، آن دو بزرگوار برای جبران خطای خویش، با دل و جان متوجه پروردگار شده و به توبه و انابه پرداختند و از حضرت رب تقاضای مغفرت و رحمت کردند." قَالَا رَبَّنَا ظَلَمْنَا أَنْفُسَنَا وَإِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنَا وَتَرْحَمْنَا لَنَكُونَنَّ مِنَ الْخَاسِرِينَ". سپس خداوند از سر لطف و رحمت واسعه خود به ایشان رو کرد و کلماتی به ایشان القاء فرمود و به واسطه آن کلماتِ رحمت، توبه ایشان را پذیرفت. در اینجا این سوال مطرح میشود که حقیقت آن کلمات رحمت چه بود که خداوند بوسیله آن کلمات از عصیان ایشان درگذشت.

 

القا کلمات و پذیرش توبه بوسیله توسل

در روایات مختلف از شیعه و اهل سنت درباره آیه: " فَتَلَقَّى آدَمُ مِنْ رَبِّهِ كَلِمَاتٍ فَتَابَ عَلَيْهِ  إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ" سخن بسار آورده شده از جمله اینکه در روایتی از ابن عباس نقل شده است که میگوید: " از پیامبر گرامی اسلام صل الله علیه و آله و سلم درباره آن کلماتی که آدم با آن توبه کرد، سوال شد. پیامبر فرمودند: آن کلمات تعلیم اسماء محمد و علی و فاطمه و حسن و حسین صلوات الله علیهم اجمعین بوده است و آدم علیه سلام با توسل به این کلمات که بهترین و کاملترین مخلوقات الهی هستند از درگاه خداوند تقاضای بخشش نمود و خدا او را بخشید. (از شیخ صدوق-  الخصال- تفسیر نمونه- جلد 1)

 با توجه به این آیه و روایات میتوان پی به این حقیقت برد که (کلمه) معنی حرف و واژه نیست بلکه به معنای محبت و فیض الهی است و کلمات، روح فیض و عنایت خاص خداوند برای دستگیری از بندگان هستند.

پس در اینجا میتوان این نتیجه را گرفت که مقصود خداوند از طرح این آیات در قرآن کریم، بیان ضرورت نیاز انسان به واسطه فیض و هدایت میان خالق و مخلوق است و به همین دلیل بهترین مخلوقات از بندگان خود را برای این امر برگزید تا به واسطه ایشان عنایات خاص و هدایت الهی شامل حال انسان گردد و بوسیله ایشان بشر بتواند به سوی کمال و مقام خلیفه الهی حرکت کند.

در ادامه آیات هبوط والقاء کلمات خداوند جمع ایشان خطاب کرده و می فرمایند : " قَالَ اهْبِطَا مِنْهَا جَمِيعًا  بَعْضُكُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ  فَإِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ مِنِّي هُدًى فَمَنِ اتَّبَعَ هُدَايَ فَلَا يَضِلُّ وَلَا يَشْقَى". اکنون همه فرود آیید که برخی از شما با برخی دیگر دشمنید تا چون از جانب من برای شما راهنمایی بیاید آن هنگام هر که از راه من پیروی کند نه گمراه شود و نه شقی و بدبخت گردد.

زندگی در عالم ارض

این آیه شریفه خبر از اجتماع حضرت آدم و حوا و فرززندان ایشان در مقابل ابلیس و سپاهش می دهد که در آن جامعه بعضی دشمن بعضی دیگر اند تا از جانب خداوند عالمیان هدایتگری برای آنان بیاید که نه تنها دشمنی ها به الفت و مودت و دوستی مبدل شود بلکه از گمراهی و شقاوت نجات یابند.

" لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ وَأَنْزَلْنَا الْحَدِيدَ فِيهِ بَأْسٌ شَدِيدٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ وَلِيَعْلَمَ اللَّهُ مَنْ يَنْصُرُهُ وَرُسُلَهُ بِالْغَيْبِ إِنَّ اللَّهَ قَوِيٌّ عَزِيزٌ ". همانا پیامبران خود را با ادله محکم فرستادیم و برایشان کتاب و میزان نازل کردیم تا مردم به راستی و درستی و عدالت گرایند.

پس خداوندی که انسان را خلق کرد و پیش از تجسدش تمام نیاز های ملکی و ملکوتی او را می دانست، برای رشد و هدایت او، هم در وجود شخص ابزاری برای ارتباط با ملکوت قرار داد مانند چشم و گوش و قلب روحانی و عقل ملکوتی و هم بندگانی را برگیزید تا فرزندان آدم را به سوی توحید و مقام خلیفه الهی هدایت کند.

و از این بندگان برگزیده که همان پیامبران و رسولان الهی بودند پیمان گرفت تا پیام وحی که احانت الهی بود را به مردم برساند و بر آنها شرط فرمود که زهد را در مقامات و درجات  این دنیای دون و آنها بر این شرط استوار ماندند و به عهد خود وفا نمودند و مقرب درگاه الهی شدند و برای یاری آنها خداوند فرشتگان را که واسطه فیض الهی بودند، نازل فرمود و آنان را به وحی خود کرامت بخشید و به علم خود یاری فرمود و ایشان را واسطه و ریسمان هدایت بندگان و وسیله ای برای بازگشت به رضوان الهی قرار داد. راه های سعادت را به وسیله ایشان برای بشریت روشن ساخت و آنان را امام برگزیده حجتهای بر خلقش قرار داد تا اینکه حق از جایگاهش برداشته نشود و باطل بر اهل حق پیروز نگردد. تا در تمام دوران ها و زمان ها و مکان ها احدی نگوید که خداوند برای ما رسول و منذر و هدایتگری نفرستاد.

آیه 7و 8 سوره مائده: وَاذْكُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَمِيثَاقَهُ الَّذِي وَاثَقَكُمْ بِهِ إِذْ قُلْتُمْ سَمِعْنَا وَأَطَعْنَا وَاتَّقُوا اللَّهَ  إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُونُوا قَوَّامِينَ لِلَّهِ شُهَدَاءَ بِالْقِسْطِ  وَلَا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلَى أَلَّا تَعْدِلُوا اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى وَاتَّقُوا اللَّهَ  إِنَّ اللَّهَ خَبِيرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ. و به ياد آوريد نعمتى را كه خداوند به شما عطا كرد و پيمانى را كه بطور محكم با شما بست، آنگاه كه گفتيد: شنيديم و اطاعت كرديم و از خداوند پروا كنيد؛ زيرا خدا از درون سينه‌ها آگاه است. اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد! همواره براى خدا با تمام وجود قيام كنيد و به انصاف و عدالت گواهى دهيد و هرگز دشمنى با قومى، شما را به بى‌عدالتى وادار نكند. به عدالت رفتار كنيد كه به تقوا نزديكتر است و از خداوند پروا كنيد كه همانا خدا به آنچه انجام مى‌دهيد آگاه است.

اما چنان که تاریخ نشان داده اکثریت مردم در تمام اعصار، میثاق الهی را که در عهد الست با خدای خود بسته بودند را نادیده گرفتد و پیامبران الهی را به قتل و شهادت رساندند. زیرا که رسالت پیامبران و امامان جامعه بر پایه حق و قسط و تقوی بوده تا حیات طیبه بر روی زمین حاکم گردد.

 

حیات طیبه

آیه 97 سوره نحل: " مَنْ عَمِلَ صَالِحًا مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثَى وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَيَاةً طَيِّبَةً  وَلَنَجْزِيَنَّهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ ". هر كس از مرد يا زن كه مؤمن باشد و كار شايسته كند، حتماً به زندگى پاك وپسنديده‌اى زنده‌اش مى‌داريم وقطعاً مزدشان را نيكوتر از آنچه انجام داده‌اند، پاداش خواهيم داد.

حیات طیبه از نگاه اجتماعی همان زندگی در جامعه ای است که در پرتو ایمان و اطاعت از رسولان حق، با آرامش و امنیت در سایه عدالت و الفت و تعاون و کلیه مفاهیم سازنده انسانی قرین است و از نابسامانی هایی که در اثر اسثکبار استثمثار، ظلم و جور و طغیان و شقاوت، هوا پرستی و دنیا پرستی، منفعت طلبی و قدرت طلبی، جوامع را به تباهی و تیرگی می کشاند، در امان است.

پس زندگی و حیات طیبه، و رسیدن به مقام قرب الهی و نهایتا زندگی جاودانه، چه به صورت فردی و یا به صورت اجتماعی، فقط در سایه اتصال عالم ملک با علم ملکوت و بوسیله ادیان الهی امکان پذیراست.

آیه 35 سوره مائده: "يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَابْتَغُوا إِلَيْهِ الْوَسِيلَةَ وَجَاهِدُوا فِي سَبِيلِهِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ" . اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد! از خدا پروا كنيد و (براى تقرب) به سوى او وسيله بجوييد و در راه او جهاد كنيد، باشد كه رستگار شويد.

حضرت امیرمومنان علی علیه السلام در تفسیر این آیه شریفه که خداوند میفرمایند: « و برای تقرب به پروردگارتان وسیله بجویید.» فرمودند: من وسیله تقرب به خدا هستم. تفسیر المیزان جلد5- صفحه 362

و درحدیثی دیگر به نقل از حضرت فاطمه سلام الله علیها در ضمن این آیه است که فرمودند: حمد کنید پروردگار را که در عظمت و نورش ایجاب میکند که اهل آسمانها و زمین برای تقرب به او وسیله بجویند و ما اهل بیت وسیله او در میان بندگانش هستیم.  شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید جلد 86- صفحه 211

فلذا با توجه به آیات و روایات، حیات طیبه در جامعه ای الهی، فقط در سایه ایمان به خدا و عمل صالح محقق میشود که عمل صالح همان اطاعت محض است از خداوند متعال و رسول گرامی ایشان و موالیان اموری که خدا و رسول اطاعت از ایشان را فرض و واجب دانستند. سوره نساء 59

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ فَإِنْ تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَالرَّسُولِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ  ذَلِكَ خَيْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِيلًا اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد! خدا را اطاعت كنيد و از رسول و اولى الامر خود (جانشينان پيامبر) اطاعت كنيد. پس اگر درباره چيزى نزاع كرديد آن را به حكم خدا و پيامبر ارجاع دهيد، اگر به خدا و قيامت ايمان داريد. اين (رجوع به قرآن و سنّت براى حلّ اختلاف) بهتر و پايانش نيكوتراست.

تا در پرتو اطاعت از ایشان و ولایت و امامت، جوامع به سوی حق حرکت کنند. زیرا که بشر در این ارض چنان اسر آتش حرص و طمع و شهوات نفسانی میشود که قسط و عدل و حق را از مسیر خود منحرف کرده و به ظلم و جور و باطل روی می آورد و هرگز بدون سپر تقوا و هدایت های الهی، نمیتواند به سوی الهی شدن حرکت کند.

آیه 71 و 72 سوره مریم: وَإِنْ مِنْكُمْ إِلَّا وَارِدُهَا كَانَ عَلَى رَبِّكَ حَتْمًا مَقْضِيًّا ثُمَّ نُنَجِّي الَّذِينَ اتَّقَوْا وَنَذَرُ الظَّالِمِينَ فِيهَا جِثِيًّا و هيچ كس از شما نيست مگر آنكه وارد دوزخ مى‌شود، (و اين ورود شما) از جانب پروردگارت حكمى قطعى است. سپس اهل تقوا را (از دوزخ) نجات مى‌دهيم و ستمكاران را (در حالى كه از ضعف و ذلّت) به زانو درآمده (اند) در آن رها مى‌كنيم.

از این رو خداوند متعال برای سعادت و نجات انسان، انبیا را مبعوث فرمود.

 

فلسفه بعثت انبیا در نهج البلاغه

امیرالمومنین علی علیه السلام در خطبه 1 نهج البلاغه شریف درباره فلسفه بعثت پیامبران چنین میفرمایند: ««خداوند سفیرانش را بر اساس زمان بندی مناسب و ویژه به سوی مردم گسیل داشت تا استعدادهای نهفته آفریده را در آنان بشكفند، و میثاق فطرت الهی را عینیت بخشند، و نعمت فراموش شده او را به یادشان آرند، و با رساندن پیام حق، راه هر گونه عذری را سدّ كنند، و گنجینه‏ های خرد را از اسارت خرافات و اوهام آزاد سازند، و نشانه‏ های قدرت الهی را به دید مردم نشانند از: نیلگون گنبدِ برافراشته، و گهواره  زمین كه برنهاده، و توشه تأمین كننده زندگی، و مرگ بر هم زننده این هستی، و رنج ها و بیماری هایی كه فرسوده‏ شان سازد، و رخدادهایی كه همواره بر سرشان ریزد.و هیچ گاه خدای مهربان ظلمت را بر بندگانش روا ندید، پس در هر زمانی پیامبری یا كتابی فرو فرستاد، و امامی معصوم یا راهی روشن برگمارد فرستادگانی كه علی رغم یاران كم و دشمنان بسیار، هرگز در دعوت به خدا كوتاه نیامدند. امّت ها از دو سو با پیامبران آشنا می‏ شدند: یا سفیر پسین، پیشین را نام می ‏برده و رسالت وی را می‏ ستوده است، و یا پیشینگان، پیشاپیش بر ظهور پیامبر آینده بشارت می ‏دادند.و بر این اساس، قرن ها پدید آمد و روزگار گذشت، و پدران كوچیدند و پسران بر جایشان نشستند تا خداوند، «محمّد» درود خدا بر او و خاندانش آخرین ذخیره خود را به رسالت برانگیخت، و نوید او به ظهور خاتم تحقّق یافت، و نبوّت به اوج كمال نشست.»»

 

اصول فلسفه بعثت انبیا

پس با توجه به کلام حضرت امیر و با توجه به آیات اجتماعی قرآن کریم ، میتوان اصول فلسفه بعثت انبیا  را برای داشتن یک جامعه دینی – الهی این چنین بیان کرد:

1- اصل توحید و بردن جامعه به سمت خداپرستی و پرهیز از عصیان و طاغوت. سوره نحل 36: وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولًا أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَاجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ فَمِنْهُمْ مَنْ هَدَى اللَّهُ وَمِنْهُمْ مَنْ حَقَّتْ عَلَيْهِ الضَّلَالَةُ فَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَانْظُرُوا كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُكَذِّبِينَ. وهمانا ما در ميان هر امّتى پيامبرى را برانگيختيم (تا به مردم بگويند) كه خدا را بپرستيد و از طاغوت (و هر معبودى جز خدا) دورى نماييد، پس گروهى از مردم كسانى هستند كه خداوند هدايتشان كرده و بعضى از آنان گمراهى بر آنان سزاوار است، پس در زمين سير و سفر كنيد، تا ببينيد كه پايان كار تكذيب كنندگان چگونه بوده است؟

2- اصل تعلیم کتاب و حکمت که همان آیه ــــ و حقیقت شناسی است. سوره جمعه 2: هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولًا مِنْهُمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَإِنْ كَانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِي ضَلَالٍ مُبِينٍ. اوست كه در ميان مردم درس ناخوانده، پيامبرى از خودشان مبعوث كرد تا آيات الهى را بر آنان بخواند و آنها را رشد و پرورش داده (از آلودگى شرك و تفرقه پاك سازد) و كتاب آسمانى و حكمت به آنان بياموزد و همانا پيش از اين در انحراف و گمراهى آشكار بودند.

3- اصل تکامل عقل به واسطه تبعیت از هدایت انبیاء. زمر 17و 18: وَالَّذِينَ اجْتَنَبُوا الطَّاغُوتَ أَنْ يَعْبُدُوهَا وَأَنَابُوا إِلَى اللَّهِ لَهُمُ الْبُشْرَى فَبَشِّرْ عِبَادِ الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ  أُولَئِكَ الَّذِينَ هَدَاهُمُ اللَّهُ  وَأُولَئِكَ هُمْ أُولُو الْأَلْبَابِ. و كسانى كه از عبادت و بندگى طاغوت‌ها (و قدرت‌هاى ضد الهى) دورى نموده و به سوى خدا بازگشتند بر آنان مژده باد، پس بندگان مرا بشارت ده. آنان كه سخن را با دقّت مى‌شنوند و بهترين آن را پيروى مى‌كنند، آنانند كه خداوند هدايتشان نموده و آنانند همان خردمندان.

4- اصل تعالی و مکارم اخلاق و اقتدا به هادیان برگزیده الهی. انعام 90: أُولَئِكَ الَّذِينَ هَدَى اللَّهُ فَبِهُدَاهُمُ اقْتَدِهْ قُلْ لَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِنْ هُوَ إِلَّا ذِكْرَى لِلْعَالَمِينَ. آنان كسانى‌اند كه خداوند هدايتشان كرده، پس به هدايت آنان اقتدا كن. (اى پيامبر! به مردم) بگو: من بر اين (رسالت ودعوت) از شما مزدى طلب نمى‌كنم، اين قرآن جز تذكّرى براى جهانيان نيست. (و خواست من جز پندگرفتن اهل عالم نيست).

احزاب 21 : لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ كَانَ يَرْجُو اللَّهَ وَالْيَوْمَ الْآخِرَ وَذَكَرَ اللَّهَ كَثِيرًا. همانا براى شما در (سيره‌ى) رسول خدا الگو و سرمشقى نيكوست، (البتّه) براى كسانى كه به خدا و روز قيامت اميد دارند و خدا را بسيار ياد مى‌كنند.

5- اصل داوری در اختلاف های مردم  بر اساس حق. بقره 213 : كَانَ النَّاسُ أُمَّةً وَاحِدَةً فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِيِّينَ مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ وَأَنْزَلَ مَعَهُمُ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ لِيَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ فِيمَا اخْتَلَفُوا فِيهِ وَمَا اخْتَلَفَ فِيهِ إِلَّا الَّذِينَ أُوتُوهُ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَتْهُمُ الْبَيِّنَاتُ بَغْيًا بَيْنَهُمْ فَهَدَى اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا لِمَا اخْتَلَفُوا فِيهِ مِنَ الْحَقِّ بِإِذْنِهِ وَاللَّهُ يَهْدِي مَنْ يَشَاءُ إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ. مردم (در آغاز) امّتى يگانه و يكدست بودند (و در ميان آنها تضاد و درگيرى نبود. سپس در ميان آنها اختلافات بوجود آمد،) پس خداوند پيامبران را بشارت آور و بيم دهنده برانگيخت و با آنان كتاب آسمانى را به حقّ نازل نمود تا ميان مردم در آنچه اختلاف داشتند حكم كند. ودر آن (كتاب) اختلاف نكردند مگر كسانى كه به آنان داده شده بود، (آن هم) پس از آنكه دلائل روشن برايشان آمد، (و بخاطر) حسادتى كه ميانشان بود. پس خداوند آنهايى را كه ايمان آورده بودند، به حقيقت آنچه مورد اختلاف بود، به خواست خود هدايت نمود. (امّا افراد بى‌ايمان، همچنان در گمراهى و اختلاف باقى ماندند.) وخداوند هركس را بخواهد به راه راست هدايت مى‌كند.

6- اصل تعاون و همکاری در کارهای خیر و عدم تعاون در گناه و تجاوز. مائده 2 : يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تُحِلُّوا شَعَائِرَ اللَّهِ وَلَا الشَّهْرَ الْحَرَامَ وَلَا الْهَدْيَ وَلَا الْقَلَائِدَ وَلَا آمِّينَ الْبَيْتَ الْحَرَامَ يَبْتَغُونَ فَضْلًا مِنْ رَبِّهِمْ وَرِضْوَانًا وَإِذَا حَلَلْتُمْ فَاصْطَادُوا وَلَا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ أَنْ صَدُّوكُمْ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ أَنْ تَعْتَدُوا وَتَعَاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَالتَّقْوَى وَلَا تَعَاوَنُوا عَلَى الْإِثْمِ وَالْعُدْوَانِ وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعِقَابِ. اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد! حرمت شعائر الهى، ماه حرام، قربانى حج و حيواناتى كه براى حج علامت‌گذارى شده‌اند و راهيان خانه خدا كه فضل و خشنودى پروردگارشان را مى‌طلبند، نشكنيد و هرگاه از احرام بيرون آمديد (و اعمال عمره را به پايان رسانديد) مى‌توانيد شكار كنيد. و دشمنى با گروهى كه شما را از مسجدالحرام بازداشتند، شما را به بى‌عدالتى و تجاوز وادار نكند و در انجام نيكى‌ها و دورى از ناپاكى‌ها يكديگر را يارى دهيد و هرگز در گناه و ستم، به هم يارى نرسانيد، و از خداوند پروا كنيد كه همانا خداوند، سخت كيفر است

7- اصل احسان و نیکو کاری و انفاق. بقره 195 : وَأَنْفِقُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَلَا تُلْقُوا بِأَيْدِيكُمْ إِلَى التَّهْلُكَةِ وَأَحْسِنُوا إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ. و در راه خدا انفاق كنيد (و با ترك انفاق،) خود را به دست خود به هلاكت نياندازيد. و نيكى كنيد كه خداوند نيكوكاران را دوست مى‌دارد.

8- اصل مبارزه با فقر با پرداخت زکات، خمس، صدقه و زکات، صدقات.انبیا 73: وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا وَأَوْحَيْنَا إِلَيْهِمْ فِعْلَ الْخَيْرَاتِ وَإِقَامَ الصَّلَاةِ وَإِيتَاءَ الزَّكَاةِ وَكَانُوا لَنَا عَابِدِينَ. وآنان را پيشوايانى قرار داديم كه به فرمان ما (مردم را) هدايت مى‌كردند و به آنان، انجام كارهاى نيك و برپايى نماز و پرداخت زكات را وحى كرديم و آنان فقط عبادت كنندگان ما بودند.

انفال 41: وَاعْلَمُوا أَنَّمَا غَنِمْتُمْ مِنْ شَيْءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِي الْقُرْبَى وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينِ وَابْنِ السَّبِيلِ إِنْ كُنْتُمْ آمَنْتُمْ بِاللَّهِ وَمَا أَنْزَلْنَا عَلَ عَبْدِنَا يَوْمَ الْفُرْقَانِ يَوْمَ الْتَقَى الْجَمْعَانِ وَاللَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ. بدانيد كه هر چه غنيمت گرفتيد، همانا خمس (يك پنجم) آن براى خداوند و رسول خدا و خويشاوندان (او، اهل‌بيت عليهم السلام) و يتيمان و بينوايان و در راه‌ماندگان (از سادات) است، اگر به خداوند وآنچه بر بنده‌ى خود، روز جدايى (حقّ از باطل،) روز درگيرى دو گروه (با ايمان و بى‌ايمان در جنگ بدر) نازل كرديم، ايمان داريد و خداوند بر هر چيزى تواناست.

توبه 103 : خُذْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَتُزَكِّيهِمْ بِهَا وَصَلِّ عَلَيْهِمْ  إِنَّ صَلَاتَكَ سَكَنٌ لَهُمْ  وَاللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ. از اموالشان صدقه (زكات) بگير تا بدين وسيله آنان را (از بخل و دنياپرستى) پاك‌سازى و رشدشان دهى و بر آنان درود فرست (و دعا كن). زيرا دعاى تو، مايه‌ى آرامش آنان است و خداوند شنوا و داناست.

توبه 60:  إِنَّمَا الصَّدَقَاتُ لِلْفُقَرَاءِ وَالْمَسَاكِينِ وَالْعَامِلِينَ عَلَيْهَا وَالْمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُمْ وَفِي الرِّقَابِ وَالْغَارِمِينَ وَفِي سَبِيلِ اللَّهِ وَابْنِ السَّبِيلِ فَرِيضَةً مِنَ اللَّهِ وَاللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ. همانا صدقات (زكات)، براى نيازمندان ودرمانده‌گان وكارگزارانِ زكات وجلب دلها و آزادى بردگان واداى بدهى بدهكاران و (هزينه‌ى جهاد) در راه خدا وتأمين در راه مانده است، اين دستور، فرمانى است از جانب خدا و خداوند، دانا و حكيم است.

9- اصل برپایی عدل و قسط. حدید 25 : لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ وَأَنْزَلْنَا الْحَدِيدَ فِيهِ بَأْسٌ شَدِيدٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ وَلِيَعْلَمَ اللَّهُ مَنْ يَنْصُرُهُ وَرُسُلَهُ بِالْغَيْبِ إِنَّ اللَّهَ قَوِيٌّ عَزِيزٌ. همانا ما پيامبرانمان را با معجزات و دلايل آشكار فرستاديم و همراه آنان كتاب (آسمانى) و وسيله سنجش فرو فرستاديم تا مردم به دادگرى برخيزند و آهن را كه در آن نيرويى شديد است و منافعى براى مردم دارد فرو آورديم (تا از آن بهره گيرند) و تا خداوند معلوم دارد چه كسى او و پيامبرانش را به ناديده و در نهان يارى مى‌كند. همانا خداوند، قوى و شكست‌ناپذير است.

10- اصل نجات از تاریکی ها به سوی نور. ابراهیم 1: بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ الر كِتَابٌ أَنْزَلْنَاهُ إِلَيْكَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِمْ إِلَى صِرَاطِ الْعَزِيزِ الْحَمِيدِ. الف، لام، را، (اين) كتابى است كه آن را به سوى تو نازل كرديم تا مردم را به اذن پروردگارشان از تاريكى‌ها (ى شرك وجهل) به سوى نور (ايمان) خارج كنى. به سوى راه خداوند عزيز حميد.

پس با توجه به آن چه گذشت درمی یابیم که در تمام عرصه ها، قلمرو و محدوده بعثت پیامبران، جامعه بشری بوده. چرا که انسان ها از هبوط حضرت آدم تا روز قیامت به صورت جمعی کنار یکدیگر زندگی کرده اند و اصلا خداوند زندگی جمعی انسانها را در مشیت خلقت خود قرار داده. چنانکه در سوره حجرات آیه 13 میفرمایند:

يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَأُنْثَى وَجَعَلْنَاكُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ  إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ. اى مردم! ما شما را از مرد و زن آفريديم و شما را تيره‌ها و قبيله‌ها قرار داديم تا يكديگر را بشناسيد، همانا گرامى‌ترين شما نزد خدا، با تقواترين شماست، همانا خدا داناى خبير است.

در این آیه شریفه کلام خداوند، ناظر بر زندگی اجتماعی است و از 3 بخش تشکیل گردیده:

1- اشاره به وجود زن و مرد،  جامعه کوچک خانواده.

2- اشاره به وجود اقوام و قبائل مختلف،  جوامع بزرگتر روستاها، شهرها، کشورها

3- اشاره به کرامت افراد و جوامع حول محور تقوا.

که اصل تقوا خود بیانگر اصولی ترین قاعده در زندگی اجتماعی می باشد. و تقوا نه تنها لازمه حرکت انسان در مسیر خلیفه الهی است بلکه برای جامعه ای که به سوی تعالی و سعادت در حرکت است، تقوای فردی و اجتماعی لازم است تا آن جامعه تزکیه شده و به نورانیت برسد.

 

چگونگی پیدایش جامعه

طبق مشیت الهی زندگی بر روی زمین از ابتدا به طور جمعی صورت گرفت. و طبعا این زندگی جمعی نیازهای مادی و معنوی در پی داشت.و خداوند حکیم نیز برآورده شدن نیاز های انسانها را از سر رحمت خود مقدر فرموده. بنابر این ویژگی اجتماعی بودن زندگی انسان هرگز از اسنان جدا نبوده ولی با این حال انسان از ابتدا توجه گسترده ای به این امر نداشته بلکه به مقتضای سایر ویژگی ها و نیاز هایش به تشکیل اجتماع روی آورده و بدین ترتیب زندگی اجتماعی را پیش گرفته. انسان بر حسب طبیعت خود برای بقای حیاتش به هر نحو ممکن از موجودات دیگر به نفع خود استفاده نموده. فلذا هر چیزی که در مسیر کمالش موثر باشد، از آن بهره کشی میکند.

اولین و مهمترین نیاز انسان، تشکیل خانواده بود که این میل را نیز خداوند در غرایض زیستی برای بقای زندگی بشر بر روی عالم ارض، در وجود انسان قرار دارد.

آیه 21 سوره روم: وَمِنْ آيَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْوَاجًا لِتَسْكُنُوا إِلَيْهَا وَجَعَلَ بَيْنَكُمْ مَوَدَّةً وَرَحْمَةً إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ. و از نشانه‌هاى او آن است كه از جنس خودتان همسرانى براى شما آفريد تا در كنار آنان آرامش يابيد و ميان شما و همسرانتان علاقه‌ى شديد و رحمت قرار داد؛ بى شك در اين (نعمت الهى،) براى گروهى كه مى‌انديشند نشانه‌هاى قطعى است.

اصل محبت و مودت را مایه تسکین و استحکام این اجتماع کوچک قرار داد سپس میل به فرزندآوری و توجه به بقای نسل در انسان، سبب افزایش این جمع گردید و رفته رفته به تشکیل جامعه بزرگتر قبیله ای، عشیره ای و دودمانی منجر شد و سرانجام به صورت امتی عظیم درآمد.

اما آیا همچنان اصل محبت و مودت بین این قبائل و عشایر حاکم است؟ یا خودمحوری و منفعت طلبی، سبب فاصله گرفتن انسانها و جوامع  ازیکدیگر شده و دشمنی ها را ایجاد کرده است؟ آیا انسان میتواند بدون داشتن راهنما، برنامه و هدفی مشخص در سلامت آرامش و امنیت زندگی کند یا ذنیاز های مادی و زیستی انسان سبب طغیان و سرکشی او شده و فطرت الهی خود را سرکوب می کند؟

اینجاست که نیاز به وجود هادیان و پیامبران الهی و برنامه و هدفی مشخص برای داشتن یک زندگی انسانی- الهی، ایجاد می شود تا همواره انسان را به مسیر کامل و سعادت هدایت نموده و واسطه فیض و رحمتی از جانب خالق یکتا به سوی بندگان خدا باشند. آیه 32 سوره زخرف:

أَهُمْ يَقْسِمُونَ رَحْمَتَ رَبِّكَ نَحْنُ قَسَمْنَا بَيْنَهُمْ مَعِيشَتَهُمْ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَرَفَعْنَا بَعْضَهُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجَاتٍ لِيَتَّخِذَ بَعْضُهُمْ بَعْضًا سُخْرِيًّا وَرَحْمَتُ رَبِّكَ خَيْرٌ مِمَّا يَجْمَعُونَ.    آيا آنان رحمت پروردگارت (در مورد تعيين پيامبر) را (ميان خود) تقسيم مى‌كنند در حالى كه ما معيشت آنان را در زندگى دنيا ميانشان تقسيم كرده‌ايم (تا چه رسد به اعطاى مقام والاى نبوّت) و درجات بعضى انسان‌ها را بر برخى ديگر برترى داديم تا برخى از آنان برخى ديگر را به خدمت گيرند و رحمت پروردگار تو از آنچه آنان مى‌اندوزند بهتر است.

در این آیه شریفه مراد از رحمت پروردگار وجود مقدس مقام نبوت است. و اگر تفاوتی میان مردم از لحاظ معیشت وجود دارد، به دلیل تفاوت مقام معنوی آنها نیست که بلکه خداوند به علم خود معیشت آنها را در دنیا در میانشان تقسیم کرده و بعضی را بر بعضی دیگر برتری داده تا آنها یکدیگر را به کار گیرند و استخدام کند.

خداوند اگر استعداد و ذوق بندگان را یکسان قرار می داد، زندگی بشر مختل و سخت میشد اما میبینیم که یکی به کشاورزی ، دیگری مزرعه داری، آن دیگری به نانوایی یا آهنگری و... ذوق و علاقه دارد. و خداوند به این ترتیب انواع ذوقها و استعداد هارا که هر کدام باری از نیاز های مردم و جامعه را بر دوش می کشد، میان مردم تقسیم کرده است. و بدینوسیله بعضی را مسخر دیگری نموده. یعنی پزشک خدمات می دهد به نانوا، نانوا به کارگر. یک کشور معدن مس و ذغال سنگ دارد. یک کشور معدن مس و ذغال سنگ دارد. کشور دیگر نفت و گاز دیگری تولید کننده خرما و عسل، آن دیگری صاحب تکنولوژی روز جهان.

اینجاست که فرمود: معیشت را میان مردم با تفاوت تقسیم کردیم تا از طریق این تفاوت استعدادها معایش مادی خود را تامین نماید. نه اینکه این تفاوت سبب برتر بینی و استثمار برخی شود تا آنها که قدرتمند تر هستند، ضعفها را به بند ظلم و جور گرفته و حق را ضایع نمایند. فلذا در ادامه آیه می فرماید: وَ رَحْمَتُ رَبِّكَ خَيْرٌ مِمَّا يَجْمَعُونَ. و رحمت پروردگار تو از آنچه می اندوزند بهتر است.

پس خدایی که سرمایه عقل و فکر و استعداد و قدرت را در وجود انسانها قرار داد، رحمت خاصه خود را نیز که بهتر از تمام خیرات است برای انسان قرار داد. و آن رحمت الهی وجود مقدس انبیا عظام صلوات الله علیهم اجمعین و به طور خاص حضرت رحمهّ للعالمین محمد مصطفی صل الله علیه و آله است. انبیا 107 : وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا رَحْمَةً لِلْعَالَمِينَ. و ما تو را جز رحمتى براى جهانيان نفرستاديم.

 

فلسفه نیاز انسان به دین الهی و پیامبران

دین عبارت است از مجموعه تعالیم  و دستورالعمل هایی که خداوند به وسیله وحی برای تامین سعادت همه جانبه انسانها فرستاده است.

و پر واضح است که ابلاغ این تعالیم و برنامه ها و پیامهای آسمانی به صورت مستقیم برای همه انسانها ممکن نیست و باید انسانهای کامل، متکفل این ابلاغ و پیام آوری از سوی خداوند برای حیات طیبه انسانی شوند. و اگر حیات انسان به همین حیات مادی منحصر می شد میتوانستیم ادعا کنیم که دانش بشری خود در تدبیر حیات، از دین و نبوت بی نیاز است. اما چون حیات  انسانی از حیات مادی فراتر است، اولا در شناخت آن و جزئیاتش به راهنما نیاز دارد و ثانیا چگونگی پیمودن این راه، به برنامه جامع و کاملی به نام دین نیازمند است و چون اصل حیات بشری بر روی زمین بر مبنای جامعه و اجتماع ایجاد شده و به صورت فطری انسان میل به تکامل و پیشرفت دارد، در بیشتر اوقات، به دلیل داشتن روحیه به خدمت گیری،  نمی تواند عدالت و مصلحت جمعی را در تمام شئون زندگی رعایت کند. به همین دلیل، جوامع همواره نیاز به انسانهایی دارند که خود، کامل، عادل و صالح بوده و بدون منفعت طلبی و هرگونه هوای های نفسانی بتوانند انسان ها را هدایت کرده تا در کنار هم به صورت مسالمت آمیز و به دور از ظلم و جور و به تعدی به حقوق یکدیگر زندگی کنند.

پس بدین منظور خداوند علوم و اسماء الهی را به پیامبران تعلیم داد و این علوم را در وجود پیامبران و امامان جامعه به صورت عقل و مکارم اخلاق متجلی نمود و چون به طور فطری میل به ارزش ها و زیبایی ها و حقایق و گرایش به نور و روشنایی در انسان وجود دارد، همواره بشر به گرد این انسان های کامل و نورانی که خود متصل به نور خدا هستند جمع می شوند. آیه 35 سوره نور: اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكَاةٍ فِيهَا مِصْبَاحٌ الْمِصْبَاحُ فِي زُجَاجَةٍ الزُّجَاجَةُ كَأَنَّهَا كَوْكَبٌ دُرِّيٌّ يُوقَدُ مِنْ شَجَرَةٍ مُبَارَكَةٍ زَيْتُونَةٍ لَا شَرْقِيَّةٍ وَلَا غَرْبِيَّةٍ يَكَادُ زَيْتُهَا يُضِيءُ وَلَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ نُورٌ عَلَى نُورٍ يَهْدِي اللَّهُ لِنُورِهِ مَنْ يَشَاءُ وَيَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثَالَ لِلنَّاسِ وَاللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ. خداوند، نور آسمان‌ها وزمين است. مَثَل نور او همچون چراغدانى است كه در آن چراغى (پر فروغ) باشد. آن چراغ در ميان حبابى شيشه‌اى و آن شيشه همچون ستاره‌اى تابان و درخشان، چراغ از روغن درخت پر بركت زيتونى بر افروخته شده، كه نه شرقى است و نه غربى. (روغنش به قدرى صاف و شفّاف است) كه بدون تماس آتش نزديك است (شعله‌ور شود و) روشنى دهد. نورى است بر فراز نور ديگر. هر كس را خداوند بخواهد به نور خويش هدايت مى‌كند، و خداوند براى مردم مَثَل‌ها مى‌زند و خداوند به هر چيزى آگاه است.

 این ها همه وصف نور خداوند است که آغاز و پایان شرق و غرب و طلوع و غروب ندارد و هیچ چیز مانع رسیدن آن نور به گیرنده نور نمی شود.

نور خدا در قبل انسان کامل متجلی شده و سبب جذب قلوب مومنین و جویندگان حقیقت می شود.

آیه 36 سوره نور: فِي بُيُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَيُذْكَرَ فِيهَا اسْمُهُ يُسَبِّحُ لَهُ فِيهَا بِالْغُدُوِّ وَالْآصَالِ. (اين نور هدايت) در خانه‌هايى است كه خدا اذن داده رفعت يابند و نام او در آنها ذكر شود. در آنها بامدادان و شامگاهان او را تسبيح گويند.

مسلما مصادیق این بیوت، مساجد و خانه های انبیا و خانه های امامان است که حقایق دین و مناسک و احکام زندگی الهی در آن تعالیم و ترویج داده می شود.

آیه 25 سوره بقره: وَإِذْ جَعَلْنَا الْبَيْتَ مَثَابَةً لِلنَّاسِ وَأَمْنًا وَاتَّخِذُوا مِنْ مَقَامِ إِبْرَاهِيمَ مُصَلًّى وَعَهِدْنَا إِلَى إِبْرَاهِيمَ وَإِسْمَاعِيلَ أَنْ طَهِّرَا بَيْتِيَ لِلطَّائِفِينَ وَالْعَاكِفِينَ وَالرُّكَّعِ السُّجُودِ. و (به يادآور) هنگامى كه خانه (ى كعبه) را محل رجوع و اجتماع و مركز امن براى مردم قرار داديم (وگفتيم:) از مقام ابراهيم، جايگاهى براى نماز انتخاب كنيد و به ابراهيم واسماعيل تكليف كرديم كه خانه مرا براى طواف كنندگان و معتكفان وراكعان و ساجدان، پاك و پاكيزه كنيد.

در این آیه شریفه، خداوند اشاره به یکی از آن بیوتی دارد که مومنین به تعلیق و تکریم آن دعوت شده اند یعنی بیت الله الحرام تا آن محل یعنی کعبه مکرمه مرجع و مأمنی برای اجتماع مردمی باشد که برای جلب رضای خدا و انجام مناسک حج و عبادت گردهم می آیند. در ادامه آیات 127 تا 129 سوره بقره می فرمایند:

وَإِذْ يَرْفَعُ إِبْرَاهِيمُ الْقَوَاعِدَ مِنَ الْبَيْتِ وَإِسْمَاعِيلُ رَبَّنَا تَقَبَّلْ مِنَّا إِنَّكَ أَنْتَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ. (بياد آور) هنگامى كه ابراهيم، پايه‌هاى خانه (كعبه) را با اسماعيل بالا مى‌برد (ومى‌گفتند:) پروردگارا از ما بپذير، همانا تو شنوا و دانايى.

رَبَّنَا وَاجْعَلْنَا مُسْلِمَيْنِ لَكَ وَمِنْ ذُرِّيَّتِنَا أُمَّةً مُسْلِمَةً لَكَ وَأَرِنَا مَنَاسِكَنَا وَتُبْ عَلَيْنَا إِنَّكَ أَنْتَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ.(ابراهيم واسماعيل همچنين گفتند:) پروردگارا! ما را تسليم (فرمان) خود قرارده واز نسل ما (نيز) امّتى كه تسليم تو باشند قرارده و راه وروش پرستش را به ما نشان‌ده وتوبه‌ى ما را بپذير، كه همانا تو، توبه‌پذير مهربانى.

رَبَّنَا وَابْعَثْ فِيهِمْ رَسُولًا مِنْهُمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِكَ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَيُزَكِّيهِمْ  إِنَّكَ أَنْتَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ. پروردگارا! در ميان آنان پيامبرى از خودشان مبعوث كن تا آيات تو را بر آنها بخواند و به آنان كتاب و حكمت بياموزد و (از مفاسد فكرى، اخلاقى و عملى) پاكيزه‌شان نمايد، همانا كه تو خود توانا و حكيمى.

در این آیات شریفه از رسالت حضرت ابراهیم و اسماعیل و تجدید بنای خانه کعبه و دعوت نمازگزاران و عبادت کنندگان به گرد کعبه سخن به میان آمده. اما آیا هدف اصلی دعوت ایشان به گرد کعبه فقط نماز و طواف و مناسک و اعتکاف بوده و یا هدف ایشان از این گردهمایی، رشد و تربیت امت بوده؟

این آیات دغدغه مندی پیامبران الهی را نسبت به هدایت بندگان خدا آشکار می سازد. آنجا که از زبان حضرت ابراهیم و اسماعیل می فرمایند: پروردگارا در میان آنها پیامبری از هودشان بر انگیزد تا آیات تو را بر آنان بخوان و کتاب و حکمتشان بیاموزد و آنها را تزکیه کند.

و سه هدف ازطلب بعثت پیامبری یرای مسلمانان را اینچنین بیان می فرمایند: 1- تلاوت آیات 2- تعلیم کتاب و حکمت 3- تزکیه

بدین ترتیب از آنچه در فلسفه بعثت انبیا و فلسلفه نیاز انسان به وجود پیامبران گذشت به این نتیجه می رسیم که برای داشتن یک جامعه کبیره و آرمانی باید همواره انسانها تحت تعلیم انسان کامل و امام مبین یاشند.

 

وصف امامت و امام

در کتاب عیون اخبار الرضا از عبدالعزیز ابن مسلم روایت است که گفت: بر سید و مولای خود حضرت علی ابن موسی الرضا وارد شدم و او را آگاه ساختم از گفتگوی مردم و امامت حضرت تبسمی کرد و فرمود: «« ای عبدالعزیز، قوم جاهل و نادان شدند و از دین های خود فریب خوردند و در ادامه درباره امامت فرمود:

و حق تعالی در ذریه ابراهیم پیوسته امامت را از بعضی به بعضی دیگر ارث می داد و از قرنی به قرنی دیگر تا اینکه حضرت ختمی مرتبت وارث آن شد.

پس حق تعالی فرمود: سزاوارترین و شایسته ترین مردم در انتساب به ابراهیم کسانی هستند که او را پیروی نمودند و این پیامبر و نیز کسانی که ایمان آوردند. و خداوند ولیّ مؤمنین است و این امامت خاصّ حضرت رسول صلی اللَّه علیه و آله بود که به امر خدا- به همان گونه که خداوند واجب فرموده بود- بعهده علیّ علیه السّلام قرار داد و سپس در آن دسته از نسل حضرت علیّ علیهم السّلام که برگزیده بودند، و خداوند علم و ایمان به ایشان داده، قرار گرفت. پس این امامت در اولاد علی علیه السّلام تا روز قیامت خواهد بود، زیرا پیامبری بعد از محمّد صلی اللَّه علیه و آله نخواهد آمد. حال، چگونه این جاهلان می خواهند انتخاب کنند؟

امامت مقام انبیاء، و إرث اوصیاء است، امامت نمایندگی خداوند- عزّ و جلّ- و جانشینی پیامبر، و مقام امیر المؤمنین و میراث حسن و حسین علیهما السّلام است. امامت زمام دین و باعث نظم مسلمین و صلاح دنیا و عزّت مؤمنین است. امامت پایه بالنده اسلام و شاخه و نتیجه والای آن است، توسّط امام است که نماز و زکات و روزه و حجّ و جهاد به کمال خود می رسد، و صدقات وفور می یابد، و حدود و احکام جاری می گردد، و مرزها حفظ و حراست می شود، امام حلال خدا را حلال، و حرام خدا را حرام میکند، و حدود او را جاری می نماید و از دین خدا دفاع نموده، با حکمت و موعظه نیکو و دلیل قاطع، مردم را به راه پروردگارش فرا می خواند، امام همچون خورشید درخشان جهان است، خورشیدی که دور از دسترس دستها و چشمها در افق قرار دارد، امام، ماه نورانی، چراغ درخشان، نور ساطع و ستاره راهنما در دل تاریکی ها و صحراهای خشک و بی آب و علف و موجهای وحشتناک دریاها است.

امام همچون آب گوارا بر تشنگان است، راهنمای هدایت و منجی از هلاکت است. امام همچون آتشی است در بلندی های بیابانها، کسی که از سرما به آن آتش پناه برد، او را گرم می کند، و در مهلکه ها راهنمائی می کند، هر کس از او دست بکشد هلاک خواهد شد. امام ابر پر باران و باران پر برکت است، خورشید درخشان و زمین گسترده است، او چشمه جوشان و باغ و برکه است. امام امینی است همراه، پدری است مهربان، او برادر تنی است، در مصائب پناه بندگان است. امام امین خدا در زمین و حجّت او بر بندگان است، او خلیفه خدا در کشور اوست، امام دعوت کننده مردم بسوی خدا و مدافع حرمتهای الهی است. امام از گناهان پاک است و از عیوب مبرّی، علم به او اختصاص دارد، حلیم و بردبار است، مایه نظم دین و عزّت مسلمین است، باعث خشم منافقین و هلاکت کافرین است. امام در دوران خود نظیر ندارد، کسی به او نزدیک نیست، هیچ دانشمندی با او همطراز نیست، بدل ندارد، مثل و مانند ندارد، بدون اینکه به دنبال فضیلت باشد و یا خود فضیلت بدست آورده باشد، فضیلت به او اختصاص یافته است و خداوند بخشاینده با فضیلت، فضل را به او اختصاص داده است.

 

پس کیست که بتواند امام را بشناسد یا او را انتخاب کند؟! نه، هرگز، هرگز، در وصف شأنی از شؤون او و فضیلتی از فضائل او عقول به گمراهی افتاده و حیران و سرگردان مانده است، و دیدگان درمانده و ناتوان گشته و بزرگان احساس کوچکی می نمایند، و حکماء حیرانند، عقل عقلاء کوتاه است، خطباء از خطابه باز مانده اند و عقلاء و دانایان از درکش عاجز شده اند، و شعراء از شعر گفتن ناتوان گشته اند و ادباء عاجز گردیده اند و بلغاء خسته و ناتوان شده اند و همگی به عجز و ناتوانی (خود) معترفند، چگونه می توان او را وصف کرده و کنه او را بیان نمود، یا چیزی از کار او را فهمید یا کسی را یافت که جای او را بگیرد؟ نه، چگونه ممکن است؟ و حال آنکه نسبت او و وصف کنندگانش همچون ستاره ها و دست مردمی است که قصد او کنند و وصف او نمایند؟ »»

الهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

پس آنچنان که از کلام معصوم شنیدیم در وصف امام، امام سبب اتصال ملک و ملکوت است و واسطه فیض الهی، و همچون نخ تسبیحی امت را در کنار یکدیگر در امان نگه داشته.

حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها در مورد امام و امامت می فرمایند: خداوند اطاعت مارا نظام و سامانی برای آئین اسلام و امامت را امانی از تفرقه و اختلاف قرار داده است.

پس از حدیث نورانی فوق نیز این نتیجه را میگیریم که ولایت و امامت تنها عامل به سامان رسانی جامعه است و یگانه محور امنیت و عدالت.

اما از طرفی چون در وجود انسان انسان غرایض زیستی و توجه به برتری طلبی و منفعت طلبی و استخدام گیری ، برای رسیدن به منافع خود وجود دارد گاهی حق و حقیقت را زیر پا می گذارد، لذا از این نقطه، جدا شدن از پیامبران و امامان آغاز می شود.

سوره بقره آیه 213: كَانَ النَّاسُ أُمَّةً وَاحِدَةً فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِيِّينَ مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ وَأَنْزَلَ مَعَهُمُ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ لِيَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ فِيمَا اخْتَلَفُوا فِيهِ وَمَا اخْتَلَفَ فِيهِ إِلَّا الَّذِينَ أُوتُوهُ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَتْهُمُ الْبَيِّنَاتُ بَغْيًا بَيْنَهُمْ فَهَدَى اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا لِمَا اخْتَلَفُوا فِيهِ مِنَ الْحَقِّ بِإِذْنِهِ وَاللَّهُ يَهْدِي مَنْ يَشَاءُ إِلَی صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ. مردم (در آغاز) امّتى يگانه و يكدست بودند (و در ميان آنها تضاد و درگيرى نبود. سپس در ميان آنها اختلافات بوجود آمد،) پس خداوند پيامبران را بشارت آور و بيم دهنده برانگيخت و با آنان كتاب آسمانى را به حقّ نازل نمود تا ميان مردم در آنچه اختلاف داشتند حكم كند. ودر آن (كتاب) اختلاف نكردند مگر كسانى كه به آنان داده شده بود، (آن هم) پس از آنكه دلائل روشن برايشان آمد، (و بخاطر) حسادتى كه ميانشان بود. پس خداوند آنهايى را كه ايمان آورده بودند، به حقيقت آنچه مورد اختلاف بود، به خواست خود هدايت نمود. (امّا افراد بى‌ايمان، همچنان در گمراهى و اختلاف باقى ماندند.) وخداوند هركس را بخواهد به راه راست هدايت مى‌كند.

 

این آیه شریفه بیان می دارد که که قبل از بعثت انبیا مردم، یک امت بودند اما بخاطر اختصاص دادن منافع به خود، با یکدیگر به اختلاف افتادند و خداوند حکیم برای اینکه این اختلاف بین مردم بر طرف شود انبیا و کتاب را مبعوث فرمود. اما بعد از بعثت انبیاء مردم در خود دین و کتاب اختلاف کردند زیرا حسادت و برتری طلبی و فزون خواهی سبب طغیان و ظلم و جور ایشان می شد. پس خداوند احکام دین و شریعت و قوانین الهی را نازل فرمود وکسانی را که بر سر ایمان خود به خداوند و حدود الهی ثابت قدم بودند را مجریان دین و قوانین الهی فرمود و با هر پیامبری قسمتی از علوم و آیات الهی برای مردمان آشکار می شد و بینش و نگرش مردم نسبت به اطراف و آیات الهی نیز تغییر می کرد و انسان ها رفته رفته در جهت  کمال، رشد می کردند و به علوم بیشتری دست می یافتند و بوسیله کشف علوم و دست یابی به منافع و منابع صاحب قدرت و نفوذ می شدند و اتفاقا در همین نقطه در مقابل انبیا و حق و عدالت ایستادگی می کردند و بر اثر شقاوت و فزون طلبی کمر به قتل انبیا و اولیا می بستند.

ضرورت رعایت اصل عدالت

آیه 21 سوره آل عمران: إِنَّ الَّذِينَ يَكْفُرُونَ بِآيَاتِ اللَّهِ وَيَقْتُلُونَ النَّبِيِّينَ بِغَيْرِ حَقٍّ وَيَقْتُلُونَ الَّذِينَ يَأْمُرُونَ بِالْقِسْطِ مِنَ النَّاسِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذَابٍ أَلِيمٍ. براستى كسانى كه به آيات خداوند كفر مى‌ورزند و پيامبران را به ناحق مى‌كشند وكسانى از مردم را كه فرمان به عدالت مى‌دهند مى‌كشند، پس آنان را به عذابى دردناك بشارت ده.

روزگاران همواره چنین سپری می شد که هرجا در جامعه و امتی عدل و عدالت در حال قدرت گرفتن شد، بروز اختلافات و ظلم و دشمنی طرفداران شیطان و قدرت و ثروت هم با اهل حق و عدالت بیشتر می شد. تا اینکه وعده خدا در بعثت پیامبر خاتم به وقوع پیوست و حضرت رحمهّ للعالمین قدم به دیده جهان گذاشته و برای نجات بشریت مبعوث گردید و این در حالی بود که تقریبا تمام قوانین الهی برای زندگی در یک جامعه آرمانی توسط انبیاء پیشین نازل شده بود و اینبار قرار بود تا با بعثت پیامبر خاتم این قوانین بر روی زمین و زندگی بشر حاکم شود و حکومت الهی تشکیل گردد. اما انسان های ظلوم و جهول و کفور باز هم تاب این همه این همع عدالت را نداشتند و حق را به خیال خود مغلوب مکرده و قدرت نمایی می کردند و امر رسول خدا را در مورد ادیان و امامان پس از ایشان امتثال نکرده و آنان را یکی پس از دیگری به قتل می رساندند و به اسارت می گرفتند. و با قطعه قطعه کردن امام، امت را قطعه قطعه و حق را پاره پاره و خون خدا را پای مال می ساختند. خون خدا، همان نور هداست که در قلب امام متجلی شده و به خون خدا تمثیل شده و چراغ فروزنده هدایت برای انسان های طالب نور گردیده است. ولی هموارع کافران می کوشند که این نور را با نفس های تاریک و پلید خود خاموش کرده و حق را از مسیر خود منحرف کنند. اما خداوند قدرت و عظمتی در این نور قرار داده که نه تنها خاموش شدنی نیست بلکه پر فروغتر می شود و همواره انسان های حق جو را به گرد خود می خواند.

آیه 8 سوره صف: يُرِيدُونَ لِيُطْفِئُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَاللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَلَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ. آنان تصميم دارند كه نور خدا را با دهان‌ها (و سخنان و افتراها) ى خود خاموش كنند، در حالى كه خداوند كامل كننده نور خويش است، هرچند كافران ناخشنود باشند.

و این امام قطعه قطعه و نسل و سلاله طیب و طاهرینش با اینکه علی الظاهر به شهادت رسیده اند، اما در باطن این نظام آفرینش در حال ساماندهی جوامعی هستند که همواره به دنبال نور بوده اند و همچنان اولین و آخرینشان، حاضر و غایبشان در حال هدایت بشریت بوده و هستند و خون به نا حق ریخته مولی الموحدین امیر المومنین و فرزندان مطهر ایشان که همچنان در حال جوش و خروش است، پرچم هدایت مردمانی است که همواره در جست و جوی نور و برپایی قسط و عدالت بوده اند. همچنان که شاهدیم هر ساله خون به نا حق ریخته حضرت سید الشهدا مانند یک مدار مغناطیسی دلهای عاشق و حقیقت طلب را به گرد خود جمع می نماید و از نور خود بهره مند نموده و دوباره در سر تا سر جهان منتشر می سازد.

قدرت جذب این مدار، از سرچشمه عشق و فیض الهی نشأت گرفته و دل های حقیقت طلب را به سفری مقدس برای احیای دوباره دین الهی دعوت می کند. عشق به نور همان مغناطیسی است که انبیا و اولیا به گرد خود جمع آوری و آتش به جان ایشان افکنده و نور وجودشان را سبب نجات از جهل و طاغوت قرار داده است. از این روست که انسان هایی که در باطن خود میل به هدایت و حق طلبی دارند گرد این انوار جمع می شدند و اصلا پیدایش امتها و جوامع گرد این انوار الهی، نیاز فطری انسان ها به عشق حقیقی و نور هدایت بوده است.

سوره نمل آیه 8: فَلَمَّا جَاءَهَا نُودِيَ أَنْ بُورِكَ مَنْ فِي النَّارِ وَمَنْ حَوْلَهَا وَسُبْحَانَ اللَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ. پس همين كه (موسى) نزد آن آمد، ندا داده شد كه هر كه در آتش و هر كه اطراف آن است بركت داده شد و منزّه است خداوندى كه پروردگار جهانيان است.

و در سایه سار معیت امام و سرپرست الهی است که جامعه می تواند به سمت سراط مستقیم حرکت کند. گرچه طبق صریح آیات، دشمن آشکار انسان، قسم یاد کرده بر سر راه مستقیم می نشیند و انسان را از چپ و راست و شمال و جنوب فریب می دهد.

سوره اعراف آیه 17: ثُمَّ لَآتِيَنَّهُمْ مِنْ بَيْنِ أَيْدِيهِمْ وَمِنْ خَلْفِهِمْ وَعَنْ أَيْمَانِهِمْ وَعَنْ شَمَائِلِهِمْ وَلَا تَجِدُ أَكْثَرَهُمْ شَاكِرِينَ. سپس از روبرو و از پشت سر و از راست و چپشان بر آنان مى‌تازم و بيشتر آنان را سپاسگزار نخواهى يافت.

سوره اعراف آیه 16: قالَ فَبِما أَغْوَيْتَنِي لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِراطَكَ الْمُسْتَقِيمَ. (شيطان) گفت: پس به خاطر آنكه مرا گمراه كردى! من هم براى (فريب دادن) آنان حتماً بر سر راه راست تو (به كمين) خواهم نشست.

اما جامعه و امت و انسانی که در معیت امام بوده و دست در دست ایشان داشته باشد، عاقبت به سر منزل هدایت و وادی رحمت می رسد. وادی رحمت و منزل خالقی که از باب علی و اولاد علی می گذارد و سنگ بنایش روزگاران پیشین به دست انبیا الهی بنا نهاده شده و به سوی آن دعوت شده اند.

حج 27: وَأَذِّنْ فِي النَّاسِ بِالْحَجِّ يَأْتُوكَ رِجَالًا وَعَلَى كُلِّ ضَامِرٍ يَأْتِينَ مِنْ كُلِّ فَجٍّ عَمِيقٍ. و در ميان مردم بانگ حج برآور تاآنان، پياده و سوار بر مركب‌هاى چابك از هر راه دورى به سراغ تو بيايند.

 

فلسفه حج از نهج البلاغه امیرالمومنین

آيا نمى بينيد خداوند انسانهاى نخستين را از زمان آدم تا آخرين آنها را در اين عالم با سنگهايى (منظور خانه کعبه است) آزمايش نموده که نه زيان مى رساند نه سودى مى بخشد، نه مى بيند و نه مى شنود، و اين سنگها را خانه محترم خود قرار داده و آن را موجب پايدارى و پابرجايى مردم ساخته است. سپس آن را در سنگلاخ ترين مکانها و بى گياه ترين ريگزارهاى زمين و تنگ ترين درّه ها، در ميان کوههاى خشن و شنهاى نرم و روان و چشمه هاى کم آب و آباديهاى پراکنده قرار داد که نه شتر به آسانى در آن پرورش مى يابد و نه اسب و گاو و گوسفند. (نه بناى قابل ملاحظه اى دارد و نه سرزمين پربارى).

سپس آدم و فرزندانش را فرمان داد که به سوى آن رخت سفر بربندند، آنجا را مرکز اجتماع و سرمنزل مقصود و باراندازشان قرار داد، که ميوه دلها از ميان فلاتها و دشتهاى دور دست و از درون درّه هاى عميق و جزاير از هم پراکنده درياها به سوى آن سرازير مى شود تا شانه ها را متواضعانه حرکت دهند و لا اله الاّ اللّه گويان گرد اين خانه طواف کنند و با موهاى آشفته و بدنهاى پر گرد و غبار هروله نمايند، در حالى که لباسها را به کنارى افکنده و با ترک اصلاح سر و صورت زيباييهاى خود را دگرگون ساخته اند. اين آزمايشى است بزرگ و امتحانى است شديد و آشکار و پاکسازى مؤثرى که خدا آن را سبب رحمتش و وصول به بهشتش قرار داده است.

اگر خداوند سبحان مى خواست مى توانست خانه محترم خود و اماکن پر عظمتش را در ميان باغها و نهرها و سرزمينهاى هموار و آرام و پر درخت که ميوه هايش در دسترس باشد داراى بناهاى فراوان و آباديهاى به هم پيوسته در ميان گندم زارها و باغهاى خرم و پر گل و گياه و روستاهاى سرسبز و زمينهاى پر آب و گلزارهاى پر طراوت و جاده هاى آباد قرار دهد; امّا در اين صورت به همان نسبت که آزمون، ساده تر بود پاداش و جزا نيز کوچک تر مى شد و اگر پى و بنيانى که خانه کعبه بر آن نهاده شده و سنگهايى که بناى آن را بالا برده از زمرد سبز و ياقوت سرخ و درخشنده بود، شک و ترديد در سينه ها کمتر رخنه مى کرد و نيازى براى تلاش ابليس جهت سيطره بر قلوب نبود و وسوسه هاى پنهانى از مردم منتفى مى شد; ولى خداوند، بندگانش را با انواع شدائد مى آزمايد و با انواع مشکلات، متعبّد مى سازد و با اشکال گوناگون گرفتاريها امتحان مى کند تا تکبر را از قلوب آنها خارج سازد و تواضع و فروتنى را در نفوسشان جاى دهد تا درهاى فضل و رحمتش را به روى آنان بگشايد و اسباب آسان عفوش را در اختيارشان قرار دهد.

واژه حج به معنای آهنگ چیزی کردن و در اصطلاح شرح مقدس مجموعه ای از مناسک خاص است که یکی از ارکان زیر بنایی دین اسلام به شمار می رود و یکی از احکام ورود به بیت الله الحرام در مناسک حج شرط اسلام و مسلمان بودن است.

آیه 28 سوره توبه: يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّمَا الْمُشْرِكُونَ نَجَسٌ فَلَا يَقْرَبُوا الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ بَعْدَ عَامِهِمْ هَذَا وَإِنْ خِفْتُمْ عَيْلَةً فَسَوْفَ يُغْنِيكُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ إِنْ شَاءَ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ حَكِيمٌ. اى كسانى‌كه ايمان آورده‌ايد! قطعاً مشركان، پليد وناپاكند، پس بعد از اين سال نبايد به مسجدالحرام نزديك شوند و اگر (به خاطر راندن كفّار و قطع داد و ستد) از فقر و تنگدستى مى‌ترسيد، پس به زودى خداوند اگر بخواهد از فضل خويش شما را بى‌نياز خواهد كرد، قطعاً خداوند آگاه و حكيم است.

گرچه همه ی پیامبران الهی انسان ها را به سوی خدای واحد و اطاعت از او دعوت می کند اما ار آغاز بعثت پیامبران الهی، قوانین و سنت های الهی این چنین بوده که هر پیامبری در زمان خود بسته به نیاز جامعه انسانی امت خود را هدایت و قوانین الهی و مدنی را طبق دستور وحی وضع می کرده اند و با آغاز رسالت پیامبر جدید، امت ها موظف به پیروی از آخرین پیامبر و رسول عصر خود بوده اند. فلذا با بعثت رسول خاتم و تشریع دین مبین اسلام، تنها دین مورد قبول خداوند دین اسلام بوده و غیر از آن، دین دیگری از کسی پذیرفته نمی شود.

چنان که قرآن می فرماید: « وَمَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ الْإِسْلَامِ دِينًا فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فِي الْآخِرَةِ مِنَ الْخَاسِرِينَ. و هر كس غير از اسلام به سراغ دينى ديگر برود، پس هرگز از او قبول نمى‌شود و او در قيامت از زيانكاران خواهد بود.» آل عمران 85

پس به دلیل این وحی و دستور الهی، آنهایی که بر کتاب پیامبر پیشین و ادیان گذشته باقی مانده بودند اجازه ورود به حرم الهی را نداشتند و دیگر نمیتوانستند در مناسک حج شرکت کنند. پس حقیقت این آیه که فرمود: عموم مردم را به حج دعوت کن چیست؟

 

حقیقت حج، میقات اربعین

به راستی این حجی که نه فقط مسلمانان را، بلکه عموم مردم را با پای پیاده و با مرکب ضعیف و ناتوان از راه دور و نزدیک به آن می خواند کجاست؟

در کدام میقات است که همه ی مردم از همه ادیان می توانند در آن حضور یابند؟

آیا گلبانگ دعوت، در حقیقت به سوی امام نیست که می فرماید یأتوک رجالاَ یعنی به سوی خود بخوان؟؟

آیا تمامیت و اتمام حج حقیقی ملاقات با امام نیست؟ آیا میقات قتلگاه حسین عزیز، وعدگاه ملاقات با امام نیست؟ آیا اربعین طریق رسیدن به این میقات و همان شاهراه مستقیمی نیست که شیطان بر سر آن راه به کمین نشسته تا با سانسور خبری از سوی مستکبران و جهان خوران چپ و راست و شمال و جنوب، عظمت و قدرت بیدار کنندگی آن را بپوشاند؟ و همواره در طول زندگی بشریت سعی نکرده اند زندگی مسالمت آمیز انسان را به زندگی پر زرق و برق و تجملات و به اصطلاح مدرنیته بکشانند؟ و دوستی ها و محبت ها و هم دلی ها را به خود خواهی ها و خود پرستی ها و منفعت طلبی ها مبدل کنند؟ و فرهنگ الفت و مکارم اخلاق را به جنگ و دشمنی و خوی وحشی گری و جهان خواری مبدل نمایند؟ آیا این بیداری اسلامی نه تنها اسلامی، بلکه جهانی و حرکت عظیم اربعین، سبب رشد و حرکت جوامع به سوی نور و بازگشت به سوی فطرت پاک و زندگی الهی دنیست؟

علیرغم تلاش های شیطان و طرفداران او، اعم از قدرت های ظالم و مستکبر و دنیا پرست، میبینیم که جهان در مسیر ظهور نور در حرکت است، وری که از بهشت قرب الهی از حضرت آدم تا ولی خاتم در تمام دوران ها و زمان ها؛ علی رغم میل باطنی کفار تابیده و خاموش نشده و همچنان شعاع بیشتری را احاطه کرده و خواهد کرد.

اکنون وظیفه هر انسان حق طلب و حق جویی است که برای تمهید مقدمات ظهور،جان برکف بدون خستگی و عافیت طلبی، آماده شده و با قدم گذاشتن در مسیر شناخت حقیقت امام، معرفی ایشان و همچنین شناخت دشمنان ایشان و توطئه هایشان، و شناساندن آن به جوامع، در سایه تولی و تبری، جامعه بزرگ بشریت را به سوی نور دعوت کند و بر این یقین باشد که بزودی وعده خدا محقق خواهد شد.

سوره قصص آیه 5: وَنُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِينَ. و ما اراده كرده‌ايم بر كسانى كه در زمين به ضعف و زبونى كشيده شدند، منّت گذاريم و آنان را پيشوايان و وارثان (روى زمين) قرار دهيم.

به امید آن روز که هرکدام از حاجیان دعوت شده در میقات کربلا، خود، موذنان و داعیان الهی ای شوند که جهان را به سوی ظهور نور دعوت می نمایند. همان نوری که خداوند جهان را به وسیله آن از تاریکی جهل و ظلم و جور نجات داده و به سوی فلاح و رستگاری و حق و عدالت هدایت می نماید.

 

السلام علیک یا نورالله الذی یهتدی به المتهدون و یفرج به عن المومنین و السلام علیکم و رحمه الله و برکاته

 

 

 

0 نظر